![]() |
![]() |
|
| کتاب . سوالات . عکس . معرفی علمای اهل سنت و ... |
|
{ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها} [حدید: 22] (هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما [به شما] نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى است) قلم خشکید، پرونده ها بسته شد، حکم صادر گشت، تقدیرها نوشته شد، به ما چیزی نمی رسد مگر آن چیزی که برای مان نوشته شده است. انچه که به تو رسیده قرار نبوده که به تو نرسد؛ و آنچه که به تو نرسیده قرار نبوده که به تو برسد. این عقیده اگر در روانت رسوخ پیدا کرده و در وجودت جای بگیرد، بلا، تبدیل به عطا، رنج، تبدیل به پاداش و تمام پیشامدها به جایزه و مدال های افتخار تبدیل خواهد شد. «من يرد الله به خيراً يصب منه» «هرکس خداوند نسبت به وی اراده ی خیر داشته باشد اورا دچار مصیبت خواهد کرد» [حدیث نبوی]. پس اگر نگرانی و غمی در اثر مریضی یا مرگ فرزند ، شکست مالی، یا سوختن خانه به تو رسید؛ اینگونه برایت مقدر شده و تصمیم گرفته شده و انتخاب اینگونه بوده است؛ زیرا خداوند صاحب اختیار بوده و بواسطه ی این بلا یا مصیبت، پاداش داده شده و گناهان بخشیده شده است. مبارک باد بر اهل مصیبت صبرشان ورضایت شان از خداوند گیرنده ، بخشنده ، منع کننده و گستراننده ی نعمتها. چرا که «از خداوند سؤال نمی شود در مورد آنچه انجام می دهد و آنها مورد پرسش قرار می گیرند» [ أنبیاء: 23 ] اعصابت آرام نخواهد شد، آشفتگی روانی ات برطرف نخواهد گشت و وسوسه های درون سینه ات از بین نخواهند رفت مگر اینکه به قضا وقدر ایمان بیاوری. قلم درباره ی چیزی که قرار بود به تو برسد نوشت و نوشته ی آن خشک شد. پس خودت را به حسرت خوردن مشغول مکن. گمان مکن که می توانی از فرو ریختن دیوار جلوگیری کنی، مانع ریختن آب شوی، جلوی وزش باد را بگیری یا اینکه مانع از شکستن شیشه شوی. این اتفاق نخواهد افتاد گرچه خواسته ی من وتواینگونه باشد. آنچه مقدر است حتما بوقوع خواهد پیوست، اراده ی الهی عملی خواهد شد و آنچه نوشته شده رخ خواهد دا د {فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليكفر}. (هرکس خواست ایمان بیاورد و هرکس خواست کفر بورزد). تسلیم قضا و قدر شو، قبل از اینکه به محاصره ی لشکر نارضایتی، شکوه ، ناله و شیون در بیایی . به قضا وقدر اعتراف کن قبل از اینکه سیل پشیمانی تو را در بر گیرد. اگر تمامی اسباب را بکار گرفته ای و از تمامی راهکارها استفاده نموده ای وبعد ازآن چیزی اتفاق افتاده که تو انتظار آن را نداشته ای، خيالت راحت باشد. زیرا این باید اتفاق می افتاد و این را نگو که: اگر من فلان کار را انجام می دادم، فلان وفلان می شد؛ بلکه بگو: " قدر الله وما شاء فعل " « خداوند مقدر کرد و آنچه خواست انجام داد». (بخشی از حدیث نبوی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:5 توسط مجاهد |
|
|
اینم آدرس سایت جدیدمه به همین نام امیدوارم که لذت ببرین
نظر فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حتما ببینین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:15 توسط مجاهد |
|
|
{ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها} [حدید: 22] (هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما [به شما] نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى است) قلم خشکید، پرونده ها بسته شد، حکم صادر گشت، تقدیرها نوشته شد، به ما چیزی نمی رسد مگر آن چیزی که برای مان نوشته شده است. انچه که به تو رسیده قرار نبوده که به تو نرسد؛ و آنچه که به تو نرسیده قرار نبوده که به تو برسد. این عقیده اگر در روانت رسوخ پیدا کرده و در وجودت جای بگیرد، بلا، تبدیل به عطا، رنج، تبدیل به پاداش و تمام پیشامدها به جایزه و مدال های افتخار تبدیل خواهد شد. «من يرد الله به خيراً يصب منه» «هرکس خداوند نسبت به وی اراده ی خیر داشته باشد اورا دچار مصیبت خواهد کرد» [حدیث نبوی]. پس اگر نگرانی و غمی در اثر مریضی یا مرگ فرزند ، شکست مالی، یا سوختن خانه به تو رسید؛ اینگونه برایت مقدر شده و تصمیم گرفته شده و انتخاب اینگونه بوده است؛ زیرا خداوند صاحب اختیار بوده و بواسطه ی این بلا یا مصیبت، پاداش داده شده و گناهان بخشیده شده است. مبارک باد بر اهل مصیبت صبرشان ورضایت شان از خداوند گیرنده ، بخشنده ، منع کننده و گستراننده ی نعمتها. چرا که «از خداوند سؤال نمی شود در مورد آنچه انجام می دهد و آنها مورد پرسش قرار می گیرند» [ أنبیاء: 23 ] اعصابت آرام نخواهد شد، آشفتگی روانی ات برطرف نخواهد گشت و وسوسه های درون سینه ات از بین نخواهند رفت مگر اینکه به قضا وقدر ایمان بیاوری. قلم درباره ی چیزی که قرار بود به تو برسد نوشت و نوشته ی آن خشک شد. پس خودت را به حسرت خوردن مشغول مکن. گمان مکن که می توانی از فرو ریختن دیوار جلوگیری کنی، مانع ریختن آب شوی، جلوی وزش باد را بگیری یا اینکه مانع از شکستن شیشه شوی. این اتفاق نخواهد افتاد گرچه خواسته ی من وتواینگونه باشد. آنچه مقدر است حتما بوقوع خواهد پیوست، اراده ی الهی عملی خواهد شد و آنچه نوشته شده رخ خواهد دا د {فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليكفر}. (هرکس خواست ایمان بیاورد و هرکس خواست کفر بورزد). تسلیم قضا و قدر شو، قبل از اینکه به محاصره ی لشکر نارضایتی، شکوه ، ناله و شیون در بیایی . به قضا وقدر اعتراف کن قبل از اینکه سیل پشیمانی تو را در بر گیرد. اگر تمامی اسباب را بکار گرفته ای و از تمامی راهکارها استفاده نموده ای وبعد ازآن چیزی اتفاق افتاده که تو انتظار آن را نداشته ای، خيالت راحت باشد. زیرا این باید اتفاق می افتاد و این را نگو که: اگر من فلان کار را انجام می دادم، فلان وفلان می شد؛ بلکه بگو: " قدر الله وما شاء فعل " « خداوند مقدر کرد و آنچه خواست انجام داد». (بخشی از حدیث نبوی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:43 توسط مجاهد |
|
|
آیا میدانید اولین مردمانی كه نخ را كشف كردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:40 توسط مجاهد |
|
|
امروزه هر نویسنده و یا خواننده ای تلاش می کند داستانی را بعنوان شگفت انگیزترین و زیباترین داستان محبت در تاریخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادی از محبت و سمبلی از عشق راستین بداند.
عده ای می گویند بهترین داستان ، داستان لیلی و مجنون می باشد زیرا که شهره آفاق گشته و ضرب المثلی برای عشق ومحبت شده اند ؛ مگر نشنیده اید که می گویند: همیشه تا حسن و عشق باشد مثلها شاهد از لیلی و مجنون و نیز: چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی که درد خویشتن بر پشته های خار می گویم گروهی دیگر گویند شیرین وفرهاد را حظی اوفر از عشق ومحبت بوده است مگر نشنیده اید که گویند: زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین زبس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم و نیز: حدیث غصه فرهاد و قصه شیرین بخون لعل بباید نوشت بر کهسار عده ای دیگر گویند متأمل در داستان وامق و عذرا امواجی از محبت می یابد که در داستانهای دیگر کمتر یافت می شود و آنها نماد راستین عشق ومحبت می باشند؛ مگر نشنیده اید که گویند: بسان دیده ی وامق بگرید ابر بر گلها بشکل عارض عذرا بخندد می بساغرها و نیز : وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید کارش مدام با غم و آه سحر فتاد برخی نیز ویس و رامین را نماد حقیقی محبت دانند و گویند مگر نشنیده اید که شعرا گفته اند: مزن دم از نسرین که در خلوتگه رامین چو ویس دلستان باشد نشاید نام گل بردن و نیز: شمع از جانبازی پروانه آمد سرفراز ویس از دل بردن رامین مثل شد در جهان در این میان کسانی نیز هستند که عشق لیلی و مجنون و دیگران را تحقیر نموده و خود را نماد واقعی وراستین عشق می دانند و چنین می گویند: قصه ما با تو از لیلی ومجنون در گذشت خسرو و شیرین چه باشد وامق و عذرا چه بود و برخی نیز با خواندن کتابهای داستان و رمانهای عاشقانه سعی می کنند داستان مزبور را بهترین داستان محبت در تاریخ ذکر نموده و شخصیات موجود در آنرا سمبلی از عشق راستین بدانند . حال اگر در این داستانها تأمل نمائیم به مسائل مهمی دست می یابیم: 1- اکثر این داستانها زائده تخیلات نویسندگانشان می باشد و بویی از صحت ندارند. 2- بر فرض صحت فرجام این عشقها دو چیز است – وصال یا فراق – در حالیکه محبت راستین فراتر از آن است. 3- اگر اندکی به این داستانها بیندیشیم در می یابیم اسبابی که برای این محبت ها ذکر می شود بیشتر جنبه هوا و هوس دارند و همواره سخن از قد و قامت رعنای معشوق است در حالیکه محبت واقعی چیزی فراتر از ظاهر است. 4- گاهی اوقات نویسندگان در نوشته هایشان در وصف معشوق چنان اغراق می نمایند که او را شایسته عبادت می دانند و گویا عاشق در کمال ذلت کمر به پرستش معشوق بسته است. و چه خوش سروده است پیر رومی آنگاه که فرمود: ویس و رامین ، خسرو و شیرین بخوان که چه کردند از حسد آن ابلهان که فنا شد عاشق و معشوق نیز هم نه چیزند و هواشان هم نه چیز اما زیباترین داستان محبت در تاریخ.... در ادامه مطلب . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:37 توسط مجاهد |
|
|
در سالگرد شهداء آنگاه که فرشتگان در آسمانها ضیافت آنان را ستایش و تمجید می کنند و مومنین در زمین در راه جهاد و فداکاری تجدید عهد می کنند، و شهداء شادمانه در باغهای بهشت برین همراه با کسانی که در آن باغ ها جاودانه بسر می برند؛ خوش و خرم اند، در این سالگرد با یاد سیدالشهداء، شیر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و سلم حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن عطر آگین می شود. آن قهرمان دعوتگری که در وسط میدان جنگ به یکباره نقش بر زمین شد. شهادتش آتش دلهای مجاهدین را بر افروخته نمود و راهی شد برای ساختن کاخ استوار ایمان و حق، در حالی که ستم پیشگان گمان می کردند که می توانند این بنیان را فرو ریزند.
{و اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافرونَ} [صف آیه ی 8] «خداوند نور دین خود را کامل می کند اگر چه کافران دوست نداشته باشند». اسم و کنیه ی او: نامش حمزه، پسر عبدالمطلب ابن هاشم ابن عبد مناف قریشی است. کنیه اش ابوعماره و عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم و برادر شیری حضرت صلی الله علیه و سلم است. مادرش هامه دختر أهیب ابن عبد مناف بن زهیره است. مادر حمزه رضی الله عنه دختر عموی آمنه بنت وَهَب مادر رسول خدا صلی الله علیه و سلم است. صفیه دختر عبدالمطلب عمه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم و مادر زبیر بن عوام رضی الله عنه خواهر حمزه است. زمان و مکان تولد حمزه و وضعیت او در دوران جاهلیت دو سال و به قولی چهار سال قبل از رسول خدا صلی الله علیه و سلم در مکه چشم به جهان گشود. تاریخ نویسان راجع به زندگی پیش از اسلام وی مطلب زیادی بیان نکرده اند. مهمترین مطلبی که در سیره ی ابن هشام آمده است: «حمزه با عزت ترین جوانان قریش و از سرسخت ترین آنان بود. سرگرمی اش شکار و تیراندازی بود. هر گاه که از شکار باز می گشت به خانه نمی رفت تا اینکه کعبه را طواف می کرد و در راه به هرکس می رسید می ایستاد و سلام می کرد و با او سخن می گفت». (1) از گزارش ابن هشام معلوم می شود که حمزه قبل از اسلام به خوش خلقی و ثبات در رفتار و منش و بخشش و سخاوت مشهور بوده است این مطلب را در مرثیه ای که حذیفة بن غانم در رثاء عبدالمطلب و فضائل اولاد او سروده است می یابیم آنجا که در وصف حمزه می گوید: وَ حَمزَةُ مِثلُ البُدرِ یَهتَزُّ لِلندی/ نَقِیُّ الثیابِ و َالذِّمامِ مِنَ الغَدرِ حمزه چون ماه من است حرکت او برای بخشش است/پاکدامنی که از غدر و خیانت مبرّا است. (2) قبل از بعثت حمزه رضی الله عنه همراه با دیگر برادرانش، خدیجه رضی الله عنها را از پدرش خُویلد؛ برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم خواستگاری نمود. (3) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:32 توسط مجاهد |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 9:52 توسط مجاهد |
|
|
بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی . . . امید است که کهنه رفته باشد به نیکی و نو آید به شادی . . .
سلام بر شما دوستان گرامی اگر کسی تمایل به تبادل لینگ با این وبلاگ رو داشت وبلاگم رو با نام: * * * مذهب تسنن و آشنایی بیشتر با آن * * * لینگ کنه و به من هم خبر بده تا با هر نامی که خواست لینگش کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 18:37 توسط مجاهد |
|
|
ولادت علامه ابن قیم جوزیه
نام وی شمس الدین محمد بن ابوبکر بن ایوب بن سعد بن حریز زرعی دمشقی است که به ابن قین جوزیه اشتهار یافته است و علت مشهور شدنش به ابن قیم جوزیه این بود که پدرش ابوبکر بن ایوب قیم مدرسه جوزیه بود.وی در سال 691ه.ق یعنی یک سال بعد از بیرون راندن صلیبیان از بلاد اسلامی در روستای زرع از توابع حوران که در 55مایلی شهر دمشق از قسمت جنوب شرقی قرار دارد واقع شده است متولد شد. پدرش از علماء و متفکران عصر خود بود که علامه ابن کثیر در مورد وی می گوید: شیخ صالح و عابد و زاهد ابوبکر بن ایوب بن سعد زرعی قیم مدرسه جوزیه مردی صالح و کم تکلف بود.وی دلائل نبوت را از رشید عامری شنیده و آموخته بود و در یکشنبه شب 19 ذی الحجة در مدرسه جوزیه دار فانی را وداع گفت و بعد از نماز ظهر در مسجد جامع اموی بر وی نماز گذارده شد و در مقبره باب الصغیر مدفون گشت. در تشییع جنازه اش جمعیت انبوهی شرکت کرده بودند و مردم به هنگام تشییع وی را ثنا می گفتند و دعای خیر می نمودند. ایشان در علم فرائض تبحر خاصی داشت و علامه ابن قیم علم فرائض را در از وی آموخت.برادرش زین الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن ابوبکر که دو سال بعد از وی در سال693ه.ق متولد شد همراه او در مقابل اساتید وی زانوی تلمذ گشود واز شاگردان وی می توان حافظ ابن رجب را نام برد وی در یکشنبه شب 18 ذی الحجة سال 769ه.ق ذر دمشق وفات یافت و در باب الصغیر دفن شد. توضیحاتی در مورد مدرسه جوزیه پس از آنکه در مورد ولادت و خاندان و سبب اشتهار محمد بن ابوبکر بن ایوب به ابن قیم جوزیه سخن گفته شد جا دارد تعریفی داشته باشیم از مدرسه جوزیه که قیومیت آن را پدر وی بر عهده داشت. مدرسه جوزیه از بزرگترین مدارس حنابله در دمشق وشام بود که کنسوب به بانی آن یعنی محی الدین فرزند سخنور مشهورامام ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی قریشی بکری حنبلی ( صاحب کتب مشهور تلبیس ابلیس و صیدالخاطر) است که در سال 656ه.ق وفات یافته است مکان این مدرسه تا امروز در دمشق معروف است و در قلب بزوریه که قبلا معروف به بازار جو بود قرار دارد.این مدرسه تا سال 327ه.ق مبدل به دادگاهی شده بود وبعد از آن قفل گردید تا اینکه جمعیت خیری دمشق آنرا گشود و سپس مدرسه ای برای کودکان قرار داد ، این مدرسه بهنگام انقلاب سوریه در سال 1925 میلادی به آتش کشیده شد. و ادامه مطلب . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:13 توسط مجاهد |
|
|
امروزه هر نویسنده و یا خواننده ای تلاش می کند داستانی را بعنوان شگفت انگیزترین و زیباترین داستان محبت در تاریخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادی از محبت و سمبلی از عشق راستین بداند.
عده ای می گویند بهترین داستان ، داستان لیلی و مجنون می باشد زیرا که شهره آفاق گشته و ضرب المثلی برای عشق ومحبت شده اند ؛ مگر نشنیده اید که می گویند: همیشه تا حسن و عشق باشد مثلها شاهد از لیلی و مجنون و نیز: چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی که درد خویشتن بر پشته های خار می گویم گروهی دیگر گویند شیرین وفرهاد را حظی اوفر از عشق ومحبت بوده است مگر نشنیده اید که گویند: زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین زبس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم و نیز: حدیث غصه فرهاد و قصه شیرین بخون لعل بباید نوشت بر کهسار عده ای دیگر گویند متأمل در داستان وامق و عذرا امواجی از محبت می یابد که در داستانهای دیگر کمتر یافت می شود و آنها نماد راستین عشق ومحبت می باشند؛ مگر نشنیده اید که گویند: بسان دیده ی وامق بگرید ابر بر گلها بشکل عارض عذرا بخندد می بساغرها و نیز : وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید کارش مدام با غم و آه سحر فتاد برخی نیز ویس و رامین را نماد حقیقی محبت دانند و گویند مگر نشنیده اید که شعرا گفته اند: مزن دم از نسرین که در خلوتگه رامین چو ویس دلستان باشد نشاید نام گل بردن و نیز: ادامه مطلب . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:12 توسط مجاهد |
|
|
{اِنَّ اللهَ يامُرُ بِاالعدلِ وَالاِحسانِ وَايتآئي ذِالقٌربي وَ ينها عَنِ الفَحشآ،ِ وَ المُنکَرِ وَ البَغي يعِظُکُم لَعَلَّکم تَذَکَّروُن} [نحل: 90] ترجمه: همانا الله دستور می دهد به انصاف و نیکی و دهش به خویشاوندان و منع می کند از بی شرمی و کار نامعقول و سرکشی و به شما تفهیم می کند تا که شما یاد کنید. (آيه 90 سوره ی شريف نحل)
این آیه از جامع ترین آیات قرآنی است، که در آن تمامی تعالیم اسلامی در الفاظی چند جای داده شده اند، لذا از عهد مبارک سلف (گذشتگان) تا امروز رایج است که در آخر خطبه های جمعه و عیدین این آیه تلاوت می شود. و حضرت عبدالله بن مسعود می فرماید: جامع ترین آیهء قرآنی در سوره نحل است... حضرت اکثم بن صیفی (رضی الله عنه) به وسیله ی این آیه مشرف به اسلام شد، امام ابن کثیر از کتاب «معرفة الصحابه» حافظ الحدیث ابویعلی این واقعه را با سند نقل نموده است که اکثم بن صیفی سردار قوم خود بود، وقتی که از ادّعای نبوّت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) و اشاعهی اسلام خبر یافت خواست تا به خدمت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) حاضر گردد، اما افراد قوم به او گفتند: که تو سردار ما هستی، رفتن خود شما مناسب نیست، اکثم گفت: خیلی خوب پس دو نفر از قبیله را انتخاب کنید، تا به آنجا رفته اوضاع را بررسی کرده مرا اطلاع دهند. هر دو به بارگاه نبودت حاضر شده، عرض کردند: ازطرف اکثم بن صیفی آمده ایم، و می خواهیم از شما دو چیز بپرسیم: و آن دو سؤال اکثم بن صیفی از قرار زیر است. من انت و ما انت؟ (تو که و چه هستی؟)
و ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:11 توسط مجاهد |
|
|
دکتر یوسف قرضاوی با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ... بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام دکتر یوسف قرضاوی با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ... این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .
همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .
و ادامه مطلب . . .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:39 توسط مجاهد |
|
|
حضرت ابوبكر (رض) فرمود :
ثروت با آرزو به دست نمی آید . جوانی با آرایش به دست نمی آید . تندرستی با دارو به دست نمی آید . حضرت عمر (رض) فرمود : دوستی با مردم نصف عقل است . نیك پرسیدن نصف علم است . صرفه جویی نصف زندگانی است . باز حضرت عمر(رض) فرمود : چهار دریا وجود دارند : * هوا و هوس دریای گناه هستند . * نفس دریای شهوت است . * مرگ دریای عمر است . * قبر دریای پشیمانی است . سخنی از حضرت عمر(رض): بر هيچ كس اعتماد مكن تا در وقت خشم وی را نبينی و بر دين كسی اعتماد مكن تا در وقت طمع وی را نيازمايی ! حضرت عثمان (رض) فرمود : كسی كه دنیا را ترك كند خداوند دوستش دارد . كسی كه گناهان را ترك كند ملائكه دوستش دارند . كسی كه طمع در مال را ترك كند مردم دوستش دارند . حضرت علی (كرّم الله وجهه) فرمود : نعمتی كه برای تو كافی باشد اسلام است . شغلی كه برای تو كافی باشد عبادت است . پندی كه برای تو كافی باشد مرگ است . باز حضرت علی (كرّم الله وجهه) فرموده است : نزد خداوند بهترین مردم باش ! نزد شیطان بدترین مردم باش ! نزد مردم مردی از مردم باش !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:35 توسط مجاهد |
|
|
لعمری ان مکانهما من الاسـلام لعظيـم وان مصاب بـهما لـجرحٌ فـی الاسـلام شديدٌ رحمهما الله و جزاهما باحسن ما عملا . (
شرح نهج البلاغه) «سوگند به زندگيم که رتبه آن دو (شيخين) دراسلام فوق العاده بالا است.رحلت ودرگذشت آن دو ،درد و ضرر شديدی است دراسلام. خداوندبرآنهارحمت فرستدوبه سبب اعمالشان به آنهانيکوترين پاداش ارزانی بدارد.» رواياتی چند از مرتضی رضی الله عنه در فضايل شيخين امام احمد از عبد خير شاگرد و به اصطلاح شيعه خاص علیرضی الله عنه روايت می کندکه حضرت علی رضی الله عنه در جمع عمومی بالای منبر خطابه ای ايراد فرمودند که پاره ای از آن بين قرار است : قبض رسـول الله صلی الله علیه وسلم و استخلف ابوبـکررضی الله عنه فعمـل و سـار بسيرته حتـی قبضهُ الله علی ذالـک ثـم استخلف عمر فعمل بعملهما و سار بسيرتهما حتی قبضه الله عز وجل علی ذالک .«رسول خدا صلی الله علیه وسلم فوت کرد و ابوبکررضی الله عنه بخلافت رسيد او بسان عمل آن حضرتصلی الله علیه وسلم عمل کرد و بسيرت و روش وی رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را به همين منوال قبض روح کرد. سپس عمر رضی الله عنه خليفه شد. او بسان عمل آن دو و بسيرت آنان رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را بـر هميـن منوال قبض روح کرد.» امام حاکم از حضرت صادق رضی الله عنه واز حضرت باقررضی الله عنه وايشان از عبدالله بن جعفر طيّاررضی الله عنه وايشان از حضرت علیرضی الله عنه روايت می کنند : قال علی ولينا ابوبکرٍ فکان خير خليفه الله وارحمه علينا واحناه علينا( مستدرک حاکم ج 3 ص 79 ) «ابوبکررضی الله عنه والی ما شد وی شايسته ترين خليفه الله و رحم کننده ترين و مشفق ترين خليفه الله برما بود .» اظهارات سيدنا مرتضی نسبت به خلفای ثلاثه (رضی الله عنهم) (خلفای ثلاثه منظور حضرت ابوبکر صديق، حضرت عمر فاروق و حضرت عثمان ذی النورين (رضی الله عنهم)می باشد.) اما بعد؛ فان بيعتی لزمتک يا معاويه وانت بالشام لانه بايعنی القوم الذين بايعوا ابابکر وعمر وعثمان علی ما بايعوهم فلم يکن للشاهد اَن يَختَارَ ولا للغَائِبِ اَن يَرُدّ . ( و ادامه مطلب...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:34 توسط مجاهد |
|
|
نماز یکی از فریضههای مهم و اصلی اسلام است که به عنوان دومین رکن اسلام قرار گرفته است و پلی ارتباطی بین خدا و بندهاش است. در نماز، بنده دلش را برای راز و نیاز با خدایش باز میکند و شروع به حرف زدن، ستایش کردن و درخواست از خداوند میکند و نهایت بندگیاش را برای خداوند به منصهی ظهور میگذارد. در این بین نماز میتواند پل ارتباطی قویتری باشد وتمام ثوابش را در بر داشته باشد، به شرطی که بر طبق قرآن و سنت صحیح و در اول وقت برگذار شود. و انجام آن از طرف نمازگذار به تأخیر انداخته نشود.
ما نیز در اینجا به دلیل اهمیت موضوع و عادت کردن مردم به تأخیر انداختن نمازها، اشارهای گذرا و قابل فهم بر این مسئله میکنیم تا توانسته باشیم تا حدودی در تبیین بحث خواندن نماز در اول وقت آن، انذار و تبشیری کرده باشیم. خداوند در قرآن میفرماید: {إن الصلاة کانت علی المؤمنين كتابا موقوتا} (نساء/103). ‹ بیگمان نماز بر مؤمنان فرض و دارای اوقات معلوم و معین است›. از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: ( أفضل الأعمال، الصلاة فی اول وقتها ) (ترمذی و حاکم آن را روایت کردهاند، و این حدیث صحیح است). ‹ بهترین اعمال، نماز اول وقت است›. این حدیث بر افضلیت نماز خواندن در اول وقتش دلالت میکند، یعنی در تمام وقت نماز، میتوان آن را خواند. ولی در اول وقت آن بهتر و افضل است. محمد بن عبدالله الخزاعی و عبدالله بن مسلمه گفتند که: عبدالله بن عمر رضی الله عنه از قاسم بن غنام و او از أم فروه برایمان روایت کرده است که: ( سئل رسول الله صلی الله عليه و سلم أی الأعمال أفضل؟ قال صلی الله عليه و سلم : الصلاة فی اول وقتها ) (ابوداود روایت کرده است). «از پیامبر صلی الله علیه و سلم سؤال کرده شد که چه عملی دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خواندن نماز در اول وقت آن ». منذری میگوید: أم فروه از زنانی بوده که با پیامبر صلی الله علیه و سلم بیعت کرده و خواهر پدری ابوبکر رضی الله عنه بوده است. از أم فروه روایت است که: ( سئل النبی صلی الله عليه و سلم أي الأعمال أفضل؟ قال صلی الله عليه وسلم الصلاة لأول وقتها) (ترمذی روایت کرده است). ‹ از پیامبر صلی الله علیه و سلم سوال شد که چه عملی دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خواندن نماز در اول وقت آن). از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که (سئلت النبی صلی الله عليه و سلم أي العمل أحب الی الله؟ قال صلی الله عليه و سلم: الصلاة علی وقتها ) ( بخاری روایت کرده است). ‹ از پیامبر صلی الله علیه و سلم در مورد محبوبترین عمل نزد خداوند سوال کردم؟ گفت صلی الله علیه و سلم : نماز بر وقتش ). از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که: ( سألت رسول الله صلی الله عليه و سلم : أي العمل أفضل؟ قال صلی الله عليه و سلم : الصلاة لوقتها ) (مسلم روایت کرده است). ‹ از رسول الله صلی الله علیه و سلم سوال کردم : کدام عمل دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: نماز در وقتش ). ابن مالک(رح) میگوید: لام در لأول به معنای (فی: در) است. و الطیبی میگوید: لام برای تاکید آمده است و بر نماز خواندن در اول وقتش تاکید دارد. ابن بطال میگوید : خواندن نماز در اول وقتش بهتر از به تأخیر انداختن آن است، زیرا در حدیث از محبوبترین عمل سوال شده و آن هم نمازی است که تمام ارکان، واجبات و سنتها در آن رعایت شده باشد و آن نماز از حیث رعایت سنت، در اول وقت خوانده شود. پس نمازی که در اول وقت خوانده نشود، محبوبترین عمل نزد خداوند نیست. ابن حجر العسقلانی(رح) میگوید : در حدیث (الصلاه علی وقتها) لفظ (علی) دلالت بر استعلاء – در بر گرفتن تمام وقت نماز – میکند و اولویت اولیه و اصلیش بر خواندن در اول وقت است. امام قرطبی(رح) میگوید: در حدیث ( الصلاه لوقتها) حرف (لام) برای استقبال در زمان آورده شده و در روایت دیگری گفته که (لام) برای ابتدا در زمان آمده است. پس در هر دو معنا (لام)، به خواندن نماز در اول وقت دلالت دارد. و در ادامه میگوید: در حدیث (الصلاه علی وقتها ) نیز حرف ( علی ) بر این دو مسئله دلالت میکند، زیرا حرف (علی) در معنای (لام) به کار رفته است. و ابن خزیمه نیز این نظر را دارد. از ام المومنین عایشه (رض) روایت است که : ( ما صلی رسول الله صلی الله عليه و سلم صلاة لوقتها الآخر مرتين حتی قبضه الله) (ترمذی روایت کرده است). ‹ آن نمازی که پیامبر صلی الله علیه و سلم در آخر وقتش خواند، تا اینکه از دنیا رفت، فقط دو بار بود›. پیامبر صلی الله علیه و سلم دو بار نماز را در آخر وقت خواند، یک بار با جبرئیل، برای یادگیری خودش و بار دیگر برای شخصی که از او در مورد اوقات نماز سوال کرده بود و پیامبر صلی الله علیه و سلم برای آموزش او در اول وآخر وقت نماز خواند، و این دو مورد را نیز برای بیان جایز بودن خواندن نماز در آخر وقت آن انجام داده، و خواندن نماز در اول وقتش دارای فضل و ثواب بیشتری است. امام شافعی(رح) میفرماید : خواندن نماز در اول وقتش دارای ثواب بیشتری است. و عمل پیامبر صلی الله علیه و سلم، و خلفای راشدین بر این مسئله دلالت دارند. و آنها همیشه نماز را در اول وقت میخواندند. و مردم را نیز بر این امر تشویق و دعوت میکردند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:23 توسط مجاهد |
|
|
عَنْ أَوْسِ بْنِ أَوْسٍ الثَّقَفِیُّ رضی الله عنه سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ: «مَنْ غَسَّلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاغْتَسَلَ، ثُمَّ بَکَّرَ وَابْتَکَرَ، وَ مَشَى وَلَمْ یَرْکَبْ، وَدَنَا مِنْ الْإِمَامِ، فَاسْتَمَعَ وَلَمْ یَلْغُ، کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ أَجْرُ صِیَامِهَا وَقِیَامِهَا».
از اوس بن اوس ثقفی رضی الله عنه روایت است از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: کسی که روز جمعه سرش را شسته و غسل بزند سپس زود به مسجد آمده و به اول خطبه برسد و پیاده رفته و از وسایل نقلیه استفاده نکند و به امام نزدیک شده و به خطبه گوش داده و کارهای بیهوده انجام ندهد. برای هر قدمی که برمیدارد ثواب یک سال روزه و نماز به او داده میشود.أبو داود فی السنن رقم ۳۴۵ قال النووی فی المجموع هذا الحدیث حسن و قال الهیثمی فی مجمع الزوائد رجاله رجال الصحیح، صحیح الترغیب و الترهیب رقم ۶۹۰ ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) [ الجمعة - الأیة: ۹] ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که برای نماز جماعت در روز جمعه ندا زده میشود، بسوی ذکر خدا بشتابید و هرگونه خرید و فروش را رها سازید. این برای شما بهتر است، اگر بدانید. فضل روز جمعه: عَنْ أَبِی مَالِکٍ الْأَشْعَرِیِّ رضی الله عنه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم : «الْجُمُعَةُ کَفَّارَةٌ لمِا بَیْنَهَا وبَیْنَ الْجُمُعَةِ الَّتِی تَلِیهَا وَزِیَادَةِ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ وَذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا». (طبرانی فی الکبیر، صحیح الترغیب و الترهیب رقم ۶۸۵) از ابو مالک اشعری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: جمعه، کفاره گناهان همان جمعه تا جمعه بعدی به همراه سه روز دیگر است. زیرا خداوند متعال میفرماید: کسی که یک نیکی انجام دهد ده برابر آن برای او به حساب میآورد. ارزش نماز صبح روز جمعه عن ابن عمر رضی الله عنه قال : قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «أفضل الصلوات عند الله صلاة الصبح یوم الجمعة فی جماعة». (شعب الایمان رقم ۲۷۸۳ تحقیق مختار احمد الندوی ، السلسلة الصحیحة رقم ۱۵۶۶) از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: برترین نمازها نزد خداوند، نماز جماعت صبح روز جمعه است. الف) متاسفانه بسیاری از مردم به بهانهی اینکه جمعه تعطیل است تا دیر وقت بیدار میمانند و نماز صبح خوابشان میبرد. ب) شایسته داماد نیست که در اولین روز زندگی مشترک نماز صبح را ترک نماید و یا در نمازهای پنج وقت حاضر نشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:19 توسط مجاهد |
|
ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:16 توسط مجاهد |
|
|
نوافل در تعميق ابعاد معنوي وجود انسان و تحكيم پيوند بنده با الله عزّوجلّ نقش مؤثر و شگرفي دارند. نوافل به مثابة دژ مستحكمي براي فرايض هستند كه اگر اين دژ نباشد، بناي فرايض نيز دچار خلل و زيان خواهد شد و رو به كاستي ميرود. اشتغال به نوافل، سبب جلب رحمتهاي ويژة الهي ميشود و از تحليل رفتن قواي انساني در راههاي ديگر جلوگيري ميكند و انسان را پله پله به سوي ساحت قرب خداوندي به جلو ميراند. نوافل دروازهاي گرانمايه و پر ارج از كرانههاي وسيع توفيقات و الطاف الهياند كه به روي انسانهاي سعادتمند گشوده ميشوند و زواياي روح انسان مؤمن را جلا ميبخشند. فردي كه به نوافل اهتمام دارد، در مسير تزكية نفس گامزن است و ميتواند جايگاه ويژهاي در بارگاه الله تعالي احراز نمايد. خداوند عزّوجلّ نيز عمل چنين انساني را ميپذيرد و بر مقام قربش ميافزايد. ارشاد خداوندي است: «و من أراد الآخرة و سعي لها سعيها و هو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكوراً»[اسراء: 19]؛ هر كس كه (زندگي جاودانة) آخرت را بخواهد و براي (به دست آوردن) آن، تلاش سزاوار آن را از خود نشان دهد، در حالي كه مؤمن باشد، اين چنين كساني، تلاششان مشكور است (و بياجر نميماند). امر مهمي كه از اين آيه مستفاد ميگردد آنست كه تلاش آخرت بايد تلاشي درخور و شايان شأن آخرت باشد، نه اينكه شخص به راحت خود بينديشد و هرگاه دلش خواست براي آخرت تلاش نمايد، بلكه همواره بايد آخرت مدنظر انسان مؤمن بوده و در راه رسيدن به رضاي پروردگار تلاش شايسته بنمايد و به سبب هواي نفس و سستيهاي عارضه خللي در كارش ايجاد نگردد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ در آيه فوقالذكر فرموده است: «و سعي لها سعيها»، و صرفاً «سعي» نفرموده است.
اهميت نوافل در شريعت اسلامينوافل در شريعت اسلامي از اهميت بسزايي برخورداراند. بر همين اساس پيامبر صليالله عليه وسلم هم در گفتار و هم در عمل به عبادات نفلي توجه و عنايت ويژهاي داشته است و حتي از جانب خداوند مأمور گرديده است تا در شب به عبادت خداوند و خواندن نماز اشتغال داشته باشد. همچنين خداوند عزّوجلّ به پيامبر گرامياش دستور ميدهد: «فإذا فرغت فانصب و إلي ربك فارغب»[انشراح: 8 ـ 7]؛ پس هنگامي كه (از كار و بارت) فراغت يافتي (در پرستش و عبادت پروردگارت) بكوش، و به سوي پرودگارت بگراي (و در نزد او الحاح و تضرع كن). يعني هنگامي كه از محنت دعوت و تبليغ احكام فارغ گشتي، براي محنت ديگري آماده باش، يعني به نماز، ذكر الله و دعا و استغفار مشغول باش. مفتي محمدشفيع عثماني رحمهالله در اين باره مينويسد: بزرگترين عبادت براي حضرت رسول اكرم صليالله عليه وسلم آن بود كه به دعوت و تبليغ بپردازد و در انديشة اصلاح خلق باشد و راه راست را به آنان بنماياند. اما اين عبادت در رابطة با خلق و اصلاح آنان بود، و اين آيه به پيامبر صليالله عليه وسلم يادآور ميشود كه تنها به اين عبادت اكتفا نكند بلكه هر گاه فرصت يافت، بدون واسطة خلق و در خلوت به عبادت خداوند مشغول شود و در هر كاري از ايشان خواستار كاميابي باشد كه مقصود اصلي از خلقت انسان تخلق به اخلاق الهي و عبادت بدون واسطه الله تعالي ميباشد. علت ذكر بخش اول يعني فراغت از عبادت به واسطة خلق همين بوده است كه اين امر بنا بر ضرورت و نياز است و امكان فارغ شدن از آن وجود دارد اما كار دوم يعني توجه الي الله چيزي است كه مؤمن هيچگاه از آن فارغ نميگردد بلكه بايد تمام عمر و توانايي خود را در اين زمينه صرف كند. از آية فوق اين امر نيز ظاهر ميگردد كه علما و دعوتگراني كه به تعليم و تبليغ و اصلاح خلق اشتغال دارند نبايد از اين امر غفلت ورزند كه بعضي اوقات در خلوت به سوي خداوند توجه كرده به ذكرالله و عبادت مشغول گردند و وقت خاصي را براي اين كار اختصاص دهند، چنانكه سيرة علماي سلف شاهد چنين سلوكي است و بدون آن تعليم و تبليغ نيز مؤثر نخواهد بود و نور و بركتي نخواهد داشت. «فانصب» از «نصب» گرفته شده كه معناي اصلياش خستگي و كوفتگي است و اشاره به اين امر دارد كه عبادت و ذكر الله تا حدي بايد انجام گيرد كه از آن مقداري مشقت و خستگي نيز احساس شود، و انجام عبادت نبايد بر حالت سرخوشي و تا زمان راحت نفس و جسم منحصر باشد. پايبندي به هر وظيفه يا معمولي از ذكر و عبادت خود موجب نوعي مشقّت و خستگي است گر چه مختصر باشد.(1)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:13 توسط مجاهد |
|
|
نه روز در روسيه [بخش نخست]
علامه محمدتقي عثمانيترجمه:امرالله بامري amr.bei@ gmail .com
چهار ماه قبل، تاجر مسلماني به نام عبدالسلام از شهر مسكو به همراه جماعت دعوت و تبليغ به پاكستان آمده بود. وي در اين مدت با من ملاقاتي داشت و عنوان كرد: « مسلمانان زيادي در روسيه زندگي ميكنند، اما تعداد علما در آنجا بسيار اندك و ناچيز است. لذا در حال حاضر كه تا حدودي به مسلمانان روسيه آزادي مذهبي داده شده است ميطلبد كه براي بالا بردن سطح آگاهي آنها از تعاليم ديني تلاش شود. در ضمن آنها مسائل و مشكلاتي دارند كه از نزديك بايد آنها را مشاهده و براي آنها چارهجويي كرد. بنابراين ما از شما تقاضا داريم سفري به روسيه داشته باشيد و ضمن ديدار با مردم و ايراد سخنراني، به بررسي اوضاع و احوال آنجا بپردازيد و مردم را ارشاد و راهنمايي كنيد. همچنين راهكارهايي را بينديشيد تا مسلمانان روسيه بتوانند بر اساس آنها نيازهاي دينيشان را بر طرف كنند». جناب عبدالسلام به همراه فرد ديگري به نام عرفانجان كه از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ است، پيش من آمده بودند. اين دو قبل از اين به اتفاق هم سفرهاي تبليغياي به روسيه داشتهاند. عرفان گفتههاي عبدالسلام را تاييد كرد و اظهار داشت كه اگر من براي اين سفر اعلام آمادگي كنم او هم مرا همراهي خواهد كرد. من اين دعوت را پذيرفتم و زمان سفر يكم نوامبر 2006 م. [10 آبان 1385] يعني چند روز پس از عيد فطر امسال (1427 ق.) طي شد. يكي ديگر از برادران فعال جماعت دعوت و تبليغ به نام جاويد هزاروي كه در سفر قرقيزستان همسفر من بود براي همراهي در اين سفر اعلام آمادگي كرد. پس از پايان نشستي علمي كه در دبي برگزار شد، صبح يكم نوامبر به اتفاق جاويد هزاروي و عرفانجان سفرمان را به سوي روسيه آغاز كرديم. پس از پنج ساعت پرواز در فرودگاه مسكو پياده شديم. عبدالسلام به همراه تعدادي از دوستانش به استقبالمان آمده بودند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:11 توسط مجاهد |
|
سرگذشت محمد شان از سريلانكاترجمه: شفيق شمس ـ دوبي
اشاره: او تا به حال به چهار دين پيوسته است؛ ابتدا يك هندو بود و به يك خانواده مقدس هندو تعلق داشت، سپس بودايي شد، بعد از آن به مسيحيت روي آورد و چندي به تبليغ مسيحيت پرداخت، اما از آنجا كه دايم در جستجوي حق و حقيقت بود سفر ايمانياش به اسلام ختم شد. زندگي قبل از اسلاممن در يك خانوادة هندو در سريلانكا به دنيا آمدهام. خانواده من از طبقة مقدس و برتر هندوها و صاحب ثروت و املاك زيادي بود و هميشه خود را برتر از ديگران ميدانست. يادم ميآيد وقتي 10 ساله بودم روزي با بچههاي همسن و سال خود در كوچه بازي ميكردم كه پدرم از راه رسيد و به شدت آنها را كتك زد، چون آنها از طبقة پايينتري بودند و با اين كار به طبقة ما تجاوز كرده بودند. بنابراين چون ما از طبقة مقدسي به حساب ميآمديم هيچ كس حق نداشت به ما نزديك شود چه برسد به اينكه بچههايشان با بچههاي طبقة ما بازي كنند. اجراي شعاير ديني ما هم روش خاص خودش را داشت. من معلم خصوصياي داشتم كه آموزههاي آيين هندو را به من ميآموخت. اين معلم يك مرتاض بود كه «جادوي سياه» را به خوبي اجرا ميكرد؛ مثلاً او با پاي برهنه بر روي زغال گداخته يا خردهشيشه راه ميرفت يا ميخ را در زبان و صورتش فرو ميكرد، بدون اينكه احساس درد كند يا خوني از بدنش خارج شود. او سعي كرد اين كارها را به من نيز بياموزد تا در برابر مردم طبقات پايينتر آنها را اجرا كنم، و چون آنها طبقه و خاندان ما را مقدس ميشمردند اين را به حساب قدسيت خاندانمان ميگذاشتند. ما در اين حركات از جنها نيز كمك ميگرفتيم. بر اثر همكاري آنها در بعضي امور، تقدس ما در ذهن طبقات پايينتر راسختر ميشد. به علاوه گهگاهي از امور غيبي از من سؤال ميكردند. جنها نيز معلوماتي را در اختيار ما ميگذاشتند. حتي بارها اتفاق ميافتاد كه جنها از زبان من با مردم صحبت ميكردند، زيرا بعضي مواقع در من حلول ميكردند تا با اين كار مردم را بيشتر در باتلاق جهالت فروبرند. اين مسائل مرا به فكر واداشت تا از خودم سؤال كنم كه آيا اين كارها درست است يا نه؟ من لحظاتي را كه جن وارد بدنم ميشد به خوبي احساس ميكردم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:9 توسط مجاهد |
|
|
عارف روشنضمير و فقيه توانا
عارف روشنضمير و فقيه توانا يادي از مولانا محمدعمر سربازي رحمهالله
حبيبالله مرجاني
من ميان مدح و گريه ميتنم/ يا بگريم يا بگويم چون كنم گر بگويم فوت ميگردد بكا/ ور بگريم چون كنم مدح و ثنا
نوشتن دربارة عالمان و كاملاني كه كارنامة خدمات و كمالاتشان گسترة وسيعي را در برگرفته و آفاق را درنورديده است، چندان آسان نيست و ميطلبد جمعي توانا از اهل قلم به انجام چنين كاري همت كنند. اما نگارنده با علم به بضاعت كم و قلم نوباوة خود، با اشارة استادي فرزانه و شفيق، جرأت يافت همچون خريداران يوسف، عرض ارادتي به آستان مردي از تبار عارفان و مردان خدا داشته باشد و با اظهار محبت به بندگان نيك الهي، بهانهاي براي نزديك شدن به مولاي بيهمتايش جستوجو كند.
سائلي را گفت آن پير كهن/ چند از مردان حق گويي سخن گفت خوش آيد زبان را بر دوام/ تا بگويم حرف ايشان را مدام گر نيم زيشان از ايشان گفتهام/ خوش دلم كاين قصه از جان گفتهام گر نداريم از شكـر جز نام بهـر/ اين بسي بهتر كه انـدر كـام زهر
از تولد تا پايان مراحل تحصيلدر سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پايان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستاي دورافتادهاي به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكي چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به ميمنت اين نام مبارك، اين فرزند خادمي مخلص از خادمان دين اسلام و پيروي صادق از پيروان نبي رحمت صليالله عليه وسلم شود و نام بزرگمرد تاريخ اسلام حضرت عمر فاروق رضياللهعنه در وجود او روحية حقپذيري و قاطعيت در دفاع از حق و حقيقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد. امتيازات خدادادي «محمدعمر» از همان كودكي ظاهر بود و او را از ساير بچههاي همسن و سالش متمايز ميكرد. مادرش به وي ميگفت: «در طول شبهاي دراز، مثل اطفال ديگر پريشانم نميكردي، تا اينكه خودم رحمم ميآمد و برميخاستم و به تو شير ميدادم». ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:8 توسط مجاهد |
|
|
فرهنگ اوحدي از تالش عده اي فقط گناهان كبيره را گناه ميپندارند و خيال ميكنند جز اين هر كاري انجام دهند، گناه محسوب نميٍشود. زهي خيال باطل كه اينان در پلة اولند و هرگز به پلة آخر نميرسند يا اصلاً نميخواهند كه برسند. بگذاريد واضح تر برايتان بگويم شيطان سالها عبادت پروردگار را كرد، اما چون فقط به انسان سجده نكرد، از محضر خدا طرد شد و طوق سركشي بر گردنش نهاده شد و سالها عبادتش از بين رفت. آدم تنها به خاطر اينكه از ميوه درخت سيب (يا گندم) خورد از بهشت به زمين رانده شد و براي آن سالها گريست و توبه كرد تا خدا لغزشش را بخشيد. ما كه شبانه روز در همة زمانها و لحظه هاي زندگيمان، دنيايمان رنگ به رنگ شده چگونه مي توانيم پاسخگوي ايزد منان باشيم. پيامبر عظيم الشأن اسلام كه خداوند گناهان اول و آخر او را بخشيده بود و اصلاً گناهي مرتكب نميشد و معصوم از هر گونه آلودگي بود روزي هزاران بار از خدا طلب آمرزش ميكرد. آيا به اين فكر كرده ايم كه چرا پيامبر اينگونه بود؟ آري رضاي پرودگار ، رضاي پروردگار عالميان تنها بهانة او براي مغفرت و آمرزش بود. ايشان حتي لحظهاي به خويشتن نميانديشيدند و در همة زمانها در هر لحظه از زندگي 63 سالةشان تنها براي خدا و رضاي او عبادت ميكردند. خفتن و بيدار شدن و راه رفتن و عبادت شان تنها براي خدا بود و جز اين به چيز ديگري فكر نميكردند. بزرگترين هدية خدا به انسان عقل اوست. خدا به انسان عقل عطا نمود تا به وسيله آن راه سعادت خويش را پيدا كند. به او برنامه هدايت داد ولي با اين وجود ما كوركورانه راه شيطان را پيش گرفتهايم و هر وقت به مشكلي برميخوريم، پا پس مينهيم و ميگوئيم خدا ما را دوست ندارد . چرا دوست ندارد؟ چرا ما براي يكبار هم كه شده برنامه او را ورق نميزنيم تا فرمان او را بشنويم؟ چرا گوشهاي مان كر شده و تنها صداي خودمان را ميشنويم؟ چرا خواهان شنيدن نواي الهي نيستيم؟ همين امروز همين الان قرآن را ورق بزنيم از همان صفحه اول شروع كنيم. به خدا تا سال بعد همين موقع معنا و مفهوم همه آيات حق را فهميدهايم. خدا به ما عقل داده، فهم و شعور داده، چگونه ناسپاسي ميكنيم؛ وقتي همة آن چيزهايي كه در اختيار داريم امانتي است دست ما و تنها مرگ است كه اين امانت را از ما مي ستاند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:5 توسط مجاهد |
|
|
عدالت صحابه عدالت اصحاب پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم، از باورهاي مهم و اساسي مذهب اهلسنت و جماعت است كه قاطبة مسلمانان جهان پيرو اين مذهباند. واژة «سنت و جماعت»، بيانگر اين مطلب است كه اهلسنت و جماعت بعد از قرآن كريم، احاديث و سنت سنية رسول اكرم صليالله عليه و سلم و فهم و عمل اصحاب گرامي آنحضرت صليالله عليه وسلم را پاية اعتقادات و اعمال و ساير مسائل و احكام دين ميدانند؛ از اين رو توثيق و عدالت اخلاقي و روايي اصحاب، اصلي بسيار مهم است. اين نكته نيز قابل ذكر است كه اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم نه معصوم بودهاند (زيرا عصمت از مشخصههاي ويژه و منحصر به فرد انبيا و پيامبران است) و نه فاسق (كه نشانة سوءظنها و سخنان ناروا قرار گيرند)، بلكه گرچه گاه از برخي از آنان بنا بر اقتضاي طبيعت بشري، گناه و لغزش سر زده است اما آنان پس از انتباه، از عملكرد خويش بكلي نادم گشته و توبة صادقانه كردهاند، و خداوند نيز، به شهادت آيات قرآن كريم، آنان را مورد عفو و بخشش قرار داده است. از اين رو اهلسنت و جماعت اعتقاد جازم دارند كه هيچ يك از اصحاب پيامبر، بر اثر ارتكاب لغزش و گناهي كه حتماً از آن توبه كردهاند، فاسق قلمداد نميشوند، بلكه آنان همواره همچون ستارگان روشنگر، بر فراز راه هدايت و رستگاري درخشيده و تا قيام قيامت امت اسلامي را به سر منزل مقصود رهنمون شده و خواهند شد.
اعتقاد اهلسنت و جماعت: به منظور توضيح و تبيين اعتقاد اهلسنت و جماعت دربارة عدالت صحابه پيامبر صليالله عليه وسلم بخشي از آرا و اقوال بزرگان اهلسنت، اعم از متكلمان، محدثان، فقها و مفسران را ذيلاً نقل مينماييم تا اين اعتقاد كاملاً شفاف گردد. 1ـ امام ابوعمر يوسف بن عبدالبر قرطبي (متوفي 463 هـ.)ميفرمايد: «فهم خير القرون و خير أمة أخرجت للناس، ثبتت عدالة جميعهم بثناء اللّه عزوجل عليهم، و ثناء رسوله عليهالسلام، و لا أعدل ممن ارتضاه اللّه لصحبة نبيه و نصرته و لا تزكية أفضل من ذلك و لا تعديل أكمل منه»(1)؛ «آنان مردمان بهترين قرنها (در طول تاريخ اسلام) هستند و برترين گروهي هستند كه به منظور دعوت و ارشاد مردم فرستاده شدهاند. عدالت همگي آنان با ستايش خداوند عزوجل و پيامبرش از آنان، به اثبات رسيده است. چه كسي عادلتر است از آناني كه خداوند آنان را براي همنشيني و ياري پيامبرش برگزيده است، چه شهادت تزكيهاي بهترين از اين، و چه گواهي عدالتي كاملتر از اين (ميتوان تصور كرد)». 2ـ امام الحرمين، ابوالمعالي عبدالملك جويني (متوفي 478 هـ.)، ميفرمايد: «و الذي يجب علي المعتقد أن يلتزمه، أن يعلم أن جلة الصحابة كانوا من رسول اللّه بالمحل المغبوط و المكان المحوط و ما منهم الّا و هو منه ملحوظ محفوظ و قد شهدت نصوص الكتاب علي عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة، بيعةالرضوان، و نص القرائن علي حسن الثناء علي المهاجرين و الأنصار»(2)؛ «بر مسلمان معتقد واجب است تا بداند كه همة اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم از ديدگاه پيامبر در مقام قابل غبطه و خاصي قرار داشتند و هر يك از آنان مورد توجه و عنايت ويژة آنحضرت صليالله عليه وسلم قرار داشتند. همانا نصوص قرآني از عدالت صحابه و خشنودي خداوند از آنان در «بيعت رضوان» خبر ميدهند و قرائن نيز تصريح دارند كه مهاجرين و انصار مورد حسن ستايش قرار داشتهاند». 3ـ امام ابوعمرو عثمان ابنالصلاح شهرزوري (متوفي 643هـ.) ميفرمايد: «للصحابة بأسرهم خصيصة و هي أنه لا يسأل عن عدالة أحدٍ منهم بل ذلك أمر مفروع منه لكونهم علي الإطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة و إجماع من يعتدّ به في الإجماع من الأمة … ثم إن الأمة مجمعة علي تعديل جميع الصحابة و من لابس الفتن منهم فكذلك بإجماع العلماء الذين يعتد بهم في الإجماع، إحساناً للظن بهم و نظراً إلي ما تمهّد لهم من المآثر و كأن اللّه سبحانه و تعالي أتاح الإجماع علي ذالك لكونهم نقلة الشريعة»(3)؛ «همة أصحاب از امتياز خاصي برخوردارند و آن اينكه عدالت هيچ يك از آنان مورد سؤال قرار نميگيرد، بلكه اين مسئلهاي قطعي تلقي ميشود زيرا همة آنان عليالاطلاق، از ديدگاه نصوص قرآن، احاديث و اجماع كساني كه اجماع آنان قابل قبول و معتبر است، عادلاند. همانا امت اسلامي بر عدالت اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم اتفاق نظر دارد، اگر چه از كساني باشند كه در درگيريها (ميان اصحاب پيامبر) شركت داشتهاند، همچنين اين ديدگاه علمايي است كه اجماع آنان قابل اعتبار است؛ اين اعتقاد به خاطرحسنظن و با توجه به فضايل و مناقب آنان است، و گويا تأييد الهي بوده تا عدالت آنان مورد اجماع قرار گيرد زيرا آنان ناقلان و پاسداران شريعت اسلامي بودند». 4ـ شيخالاسلام احمد بن تيميه (متوفي 728 هـ.) ميفرمايد: «و من أصول اهلالسنة و الجماعة سلامة قلوبهم و ألسنتهم لأصحاب رسول اللّهصليالله عليه وسلم كما وصفهم اللّه في قوله تعالي: « و الذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذين سبقونا بالإيمان و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنوا ربنا إنك رؤف رحيم»، و طاعةً للنبي صليالله عليه وسلم في قوله: « لاتسبوا أصحابي فو الذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل اُحُد ذهباً ما بلغ مُدّ أحدهم و لا نصيفه»(4)؛ «از اصول اعتقادي اهلسنت و جماعت آنست كه دلها و زبانهايشان [از بغض و بدگويي] در مورد اصحاب رسولاللّه صليالله عليه وسلم پاك و سالم است. چنانكه خداوند آنان را اينچنين توصيف ميفرمايد: «و كساني (مؤمناني)كه پس از آنان (صحابه و مسلمانان صدر اسلام) آمدهاند، ميگويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان آوردن بر ما سبقت گرفتهاند، بيامرز، و كينهاي نسبت به مؤمنان در دلهايمان قرار مده. پروردگارا! رأفت و مهرباني تو بسيار است». و به پيروي از دستور رسولاكرم صليالله عليه وسلم كه ميفرمايد: «اصحاب مرا ناسزا مگوييد، قسم به ذاتي كه جانم در قبضة اوست، اگر يكي از شما به اندازة كوه اُحد طلا انفاق و صدقه نمايد، به پاداش يك يا نصف مد(5) (از عملكرد) آنان نخواهد رسيد». 5ـ علامه مسعود بن عمر تفتازاني (متوفي 792 هـ.ق) ميفرمايد: «إتفق أهل الحق علي وجوب تعظيم الصحابة و الكف عن الطعن فيهم، سيما المهاجرين و الأنصار، لما ورد في الكتاب و السنة من الثناء عليهم و التحذير عن الإخلال بإجلالهم: «اللّه! اللّه! في أصحابي، لاتتخذوهم غرضاً من بعدي»؛ « لاتسبوا أصحابي»؛ « خيرالقرون، قرني» و لو كانوا فسدوا بعده لما قال ذلك بل نبّه و كثيرٌ مما حكي عنهم افتراءات و ما صح فله محامل و تأويلات»(6)؛ «اهل حق در خصوص گراميداشت صحابه و پرهيز از طعن زدن به آنان اتفاق نظر دارند، خصوصاً در مورد مهاجران و انصار كه در قرآن و سنت مناقب آنان ذكر شده و (در حديث) به پرهيز از تعرض به مقام شامخ آنان هشدار داده شده است. [رسول اكرم صليالله عليه وسلم ميفرمايد:] « از خدا بترسيد دربارة اصحاب من و آنان را پس از من هدف [نسبتهاي ناروا] قرار ندهيد»؛ «اصحاب مرا ناسزا مگوييد»؛ «بهترين و برترين قرنها، قرن من است»؛ اگر چنانچه اصحاب پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم پس از وفات ايشان، دچار انحراف ميشدند، حتماً آنحضرت صليالله عليه وسلم [با فراستي كه از آن برخوردار بودند و با ارتباط ويژهاي كه به منبع وحي و الهام داشتند] اين موضوع را يادآور ميشدند. و اما بسياري از مطالبي كه دربارة صحابة پيامبر نقل ميشود در واقع يا صحت ندارند و اگر بالفرض صحيح باشند قابل توجيه و تأويلاند».
برداشتها از عدالت صحابهاگر ما مفهوم عدالت صحابه را مورد بررسي بيطرفانه و منطقي قرار دهيم به همان نتيجهاي دست خواهيم يافت كه در بالا ذكر شده است. با اين وجود از عدالت صحابه چند برداشت وجود دارد: الف: اينكه اصحاب و ياران پيامبر را همچون شخص پيامبر معصوم بدانيم و معتقد باشيم كه آنان از هر گونه خطا و لغزشي مصون بودهاند. مسلماً چنين برداشتي با آيات قرآن و سيرت صحابه در تضاد و كاملاً مبالغهآميز است و نميتوان آن را درست پنداشت. ضمن اينكه از ديدگاه اهلسنت، تعميم بحث عصمت به اشخاصي پس پيامبر خاتم، ناقض اصل خاتميت است. ب: اينكه صرفاً عدة انگشتشماري از اصحاب را عادل دانسته و معتقد باشيم كه بقية اصحاب در زندگي عملي و مسائل سياسي و اجتماعي بر خلاف مقتضاي احكام اسلامي عمل كرده و از اين جهت مرتكب گناهاني نابخشودني شده باشند، تا آنجا كه بتوان آنان را مرتد، منافق و يا فاسق خواند! اين نظر نه تنها با آيات نازل شده در خصوص فضايل و ويژگيهاي اصحاب پيامبر اسلام و اظهار رضايت خداوند از آنان، همچنين رواياتي كه در مناقب آنان از حضرت پيامبر نقل شده است، در تضاد است، بلكه به نوعي تشكيك در موفقيت پيامبر خاتم صليالله عليه وسلم در اهداف بعثتش نيز هست. برخي آگاهانه و يا ناآگاهانه پارهاي از آيات قرآن را كه در مورد منافقان نازل شده است با تحريف شأن نزول و يا تأويل مفهوم و معاني آيات، به اصحاب بزرگوار پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم نسبت ميدهند؛ يا اينكه خلفاي راشدين را غاصب خلافت و دشمن اهلبيت ميخوانند؛ امالمؤمنين عايشه صديقه رضياللهعنها و برخي از «عشرة مبشره» از جمله حضرت طلحه و زبير رضياللهعنهما را صرفاً به خاطر رودررويي آنان با حضرت علي رضياللهعنه در واقعة «جمل»، عادل نميدانند و آماج سخنان ناروا قرار ميدهند؛ در حاليكه اين گروه از اصحاب، از مهاجرين اولين و اهل بدر و حديبيه هستند كه در قرآن بشارتهاي متعددي در مورد آنان آمده است و پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم در احاديث متعددي از فضايل و مناقب آنان سخن گفته و به آنان بشارت بهشت داده است. اين ديدگاه و طرز تفكر آسيبهاي بسياري را به همراه داشته كه امت اسلامي تا حال نتوانسته خود را از تبعات آن خلاص كند و به معناي واقعي به وحدت و انسجام برسد. ج: اينكه عدالت اصحاب را قابل تفكيك بدانيم و به دو بخش عدالت روايي و عدالت اخلاقي تقسيم نماييم، در نتيجه عدالت آنان را در نقل آيات قرآن و روايت احاديث نبوي محرز و قطعي بدانيم، اما در زندگي عملي و سلوك اخلاقيشان با ديدة ترديد بنگريم و خطا و لغزشهاي انسانيشان را برجسته كنيم و آنان را مورد سوءظنها و اتهامهاي ناروا قرار دهيم؛ غافل از اينكه چنين ديدگاهي نيز نتيجهاي جز ترديد در پذيرش عدالت آنان و تشكيك در صحت رواياتشان نخواهد داشت. د: ديدگاه چهارم اين است كه معتقد باشيم اصحاب از نظر ايمان و عمل بر ساير افراد امت برتري فوقالعادهاي داشتهاند، چه آنان نخستين كساني بودند كه دعوت پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم را لبيك گفتند و در سختترين شرايط با مال و جان خويش به ياري دين اسلام پرداختند و سراسر عمرشان را در جهت نيل به رضايت خداوند و پيامبرش و گسترش آيين جهانشمول اسلام صرف نمودند، و امت اسلامي تا قيام قيامت وامدار مجاهدتها و جانفشانيهاي آنان است و همواره بايد از آنان ممنون باشد و تقدير كند و در دام بدبيني و سوءظن به آنان نيفتد. چنانكه ذكر آن گذشت، اين بدان معنا نيست كه آنان را معصوم و مصون از خطا و لغزش بدانيم، بلكه آنان نيز همچون هر انسان غيرمعصومي دچار خطا و لغزش شدهاند اما شخصيت آنان چنان در مكتب نبوت پرورش يافته كه پس از هر خطا و لغزشي حتماً با توبه و انابت، موجبات خشنودي خداي عزّوجلّ را فراهم آوردهاند. آيات و روايات در اين باب به قدري زياد است كه نقل آنها از حوصلة اين نوشتار خارج است. بنابراين فسق و بيعدالتي به ساحت گرامي اصحاب پيامبر راه ندارد و اگر منصفانه و به دور از تعصبهاي مذهبي و سياسي روايات اسلامي و سيرت صحابه را مورد كنكاش و بررسي قرار دهيم، بجز يكي دو اشكال قابل حل در اين خصوص، به چيز ديگري بر نميخوريم. اين ديدگاه، ديدگاه اكثريت غالب مسلمانان جهان و پيروان مذهب اهلسنت و جماعت است. اهلسنت و جماعت اين رويه را صحيحترين و پذيرفتهترين اعتقاد نسبت به صحابه و ياران پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم، و خلاف آن را اجحاف در حق آن بزرگواران، و سبب افتادن امت اسلامي در دام اختلافات لاينحل ميدانند.
عدالت صحابه، حقيقتي انكارناپذير: عدالت صحابه را مبالغهآميز خواندن و براي مخدوش و نادرست جلوه دادن اين باور صحيح و منطقي به طرح شبهات پرداختن، كوششي بيهوده و ابتر است. با اين وجود، اگر اين گونه ادعاها مورد تحقيق و بررسي قرار گيرند بياساس بودنشان كاملاً به اثبات ميرسد و هيچ گونه ترديدي در اعتقاد به عدالت صحابه باقي نميماند. 1). از وظايف مهم بعثت رسول اكرم صليالله عليه وسلم آن بود كه همة جهانيان را به دين ابدي اسلام فراخواند، و در اين راستا وظيفه داشت تا در جهت اصلاح و تزكيه اولين مخاطبانش سعي وافر نمايد. چنانكه خداوند ميفرمايد: «هو الذي بعث في الأميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفي ضلال مبين»[جمعه: 2]؛ اوست كسي كه در ميان درسناخواندگان رسولي از خود آنان برانگيخت كه آياتش را بر آنان ميخواند و آنان را پاك و تزكيه ميكند و به آنان كتاب و حكمت ميآموزاند. گرچه پيش از اين در گمراهي آشكاري بودند. حال اگر ادعا شود كه پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم در مدت 23 سال بعثتش از جمع كثير ياران و مخاطبانش، فقط موفق شد افراد انگشتشماري را تزكيه و تربيت كند و كتاب و حكمت بياموزاند، نتيجة چنين ادعايي جز اين نخواهد بود كه اهداف بعثت پيامبر خاتم صليالله عليه وسلم عقيم مانده و ايشان در دعوت خويش ناموفق بودهاند!؟ مسلماً چنين ادعايي خلاف واقع و ظلمي عظيم در حق دين اسلام و پيامبر خاتم صليالله عليه وسلم است. 2). رسول اكرم صليالله عليه وسلم در حالي وفات نمودند كه دين اسلام، فراتر از شبه جزيرة عربستان گسترش نيافته بود و با وفات آنحضرت صليالله عليه وسلم تعداد انبوهي از قبايل تازه مسلمان عرب، مرتد شدند و اوضاع چنان وخيم شد كه بيم آن ميرفت كه بساط اسلام بكلي برچيده شود، اما در چنان وضعيتي خليفة آنحضرت، حضرت ابوبكر صديق رضيالله عنه، و ديگر اصحاب ايشان اعم از مهاجرين و انصار شمشير به دست گرفته و براي پيشبرد اهداف دين اسلام و پاسداري از مقاصد بعثت رسول اكرم صليالله عليه وسلم با مرتدين به مبارزه پرداختند. از آن پس نيز همواره در فكر جهاد و گسترش اسلام بودند تا آنكه جانشين دوم رسول اكرم صليالله عليه وسلم، عمر فاروق رضيالله عنه، دو امپراطوري بزرگ ايران و روم را شكست داد و اصحاب موفق شدند تا دعوت پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم را به اقصي نقاط جهان برسانند. آيا منصفانه است كساني را كه تمام وجودشان را در راه اسلام فدا نمودند، متهم نماييم كه پس از وفات رسول اكرم صليالله عليه وسلم به فرامين الهي پشت كردند و به خاطر منافع دنيوي و اغراض شخصي دستورات آنحضرت صليالله عليه وسلم را به هيچ انگاشتند و به ظلم و ستم و خيانت روي آوردند!؟ 3). در مدينة منوره دستهاي بودند كه ظاهراً تسليم آيين اسلام شده بودند و در جرگة مسلمانان قرار گرفته بودند، اما با فتنهانگيزي و سرپيچي از اوامر پيامبر اسلام و عدم حضور در جهاد و سازشكاري با دشمنان، منافق خوانده ميشدند؛ خداوند عزوجل در آيات متعددي از قرآن كريم نقاب از چهرة كريه اين منافقان برداشت و حقايق اسرار و اهداف شوم آنان را بر ملا ساخت؛ چنانكه ميفرمود: «و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم و لكنهم قوم يفرقون لو يجدون ملجاً أو مغرات أو مدخلاً لولوا إليه و هم يجمحون و منهم من يلمزك في الصدقات فإن أعطوا منها رضوا و إِن لم يعطوا منها إذا هم يسخطون»[توبه: 58ـ 56]؛ به خدا سوگند ميخورند كه آنان از شمايند، در حالي كه از شما نيستند و گروهي هستند كه ميترسند؛ اگر پناهگاهي يا غارهايي پيدا كنند شتابان بدانجا ميروند، در ميان آنان افرادي هستند كه در تقسيم زكات از تو عيبجويي ميكنند و ايراد ميگيرند، اگر به آنان چيزي از غنايم داده شود خشنود ميشوند و اگر چيزي به آنان داده نشود ناگاه خشم ميگيرند». «يعتذرون إليكم إذا رجعتم إليهم قل لاتعتذروا لننؤمن لكم قد نبانا الله من أخباركم»[توبه: 94]؛ وقتي به سوي آنان برگرديد، ايشان شروع به عذرخواهي ميكنند. بگو عذرخواهي نكنيد ما هرگز گفتههاي شما را باور نخواهيم كرد. خداوند ما را از احوالتان آگاه ساخته است. برخي با سوءاستفاده از عدم آگاهي عموم مردم به تحريف شأن نزول و معاني و مصداق اين نوع آيات قرآني ميپردازند و چنين وانمود ميكنند كه اين آيات دربارة اصحاب پيامبر نازل شدهاند. چنين روشي اگر به غير عمد انجام ميگيرد ناآگاهي از تفسير و مفهوم قرآن است كه هيچ گونه ارزش علمي و تحقيقي ندارد؛ اما اگر كسي مصداق آياتي را كه در مورد منافقان نازل شدهاند، اصحاب پيامبر ميداند و از روي عمد چنين كاري را انجام ميدهد بدون ترديد عينك تعصب و غرضورزي بر چشم دارد و نميخواهد در مقابل حقيقت تسليم شود كه چنين روشي ستمي آشكارا و اجحافي عظيم در حق اصحاب پيامبر اسلام محسوب ميشود. براي داوري و بطلان چنين قضاوت يكطرفهاي به آيات ذيل توجه نماييد؛ خداوند در سورة توبه در مورد ماهيت مؤمنان و سپس منافقان ميفرمايد: «و السابقون الأولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتبعوهم بإحسان رضي اللّه عنهم و رضوا عنه و أعد لهم جنات تجرِي تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا ذلك الفوز العظيم و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا علي النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلي عذاب عظيم و آخرون اعترفوا بذبوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيئاً عسي اللّه أن يتوب عليهم إن اللّه غفور رحيم»[توبه: 102ـ100]؛ پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند، خداوند از آنان خشنود شد و (آنان نيز) از او خشنود شدند. و خداوند براي آنان بهشت را مهيا ساخته است كه در زير (درختان و كاخهاي) آن رودخانهها جاري است و جاودانه در آنجا ميمانند اين است پيروزي بزرگ. در ميان عربهاي باديهنشيني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقاند كه بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نميشناسي. ما آنان را ميشناسيم. دو بار آنان را عذاب خواهيم داد، آنگاه به عذابي بزرگ بازگردانده ميشوند. و ديگراني (هستند) كه ( نه از پيشگامان نخستين و نه از منافقين به شمار ميآيند) به گناهان خود اعتراف كردند و كارهاي خوب را با كار بد در آميختهاند، اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد. بيگمان خداوند آمرزندة مهربان است. براستي پيشگامان اسلام در هجرت، انفاق، شركت در جهاد، نصرت و ياري پيامبر صليالله عليه وسلم چه كساني بودهاند؟ هر كس هر توجيه و تأويلي بكند نميتواند بزرگان صحابه از جمله حضرت ابوبكر، حضرت عمر، حضرت عثمان، حضرت علي، حضرت طلحه، حضرت زبير، حضرت ابوعبيده، حضرت عبدالرحمن بن عوف، حضرت سعد، حضرت سعيد، ازواج مطهرات و تعداد كثيري از صحابه را كه در غزوة بدر، أحد، احزاب، صلح حديبيه و غزوة تبوك شركت جستند از ليست مهاجرين و انصاري كه پيشگامان دين اسلام محسوب ميشوند خارج كند. اما منافقان مدينه به سركردگي عبداللّه بن أبي كه افرادي سودجو، اخلالگر و دشمن اسلام بودند، كاملاً مشخصاند. اين افراد در هيچ جنگي پيامبر را همراهي نميكردند و حاضر نبودند حتي عرقي در راه اسلام بريزند. يكبار كه عبداللّه بن أبي با سيصد و اندي نفر در غزوة احد شركت جست، از ميانة راه بازگشت. از اين رو حساب اينان از حساب اصحاب فداكار و ايثارگر پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم كاملاً جدا است. در ادامة آيه، خداوند به افرادي اشاره ميفرمايد كه در سالهاي پاياني بعثت پيامبر، اسلام آوردند و از آن پس به ياري اسلام روي آوردند، گر چه اين افراد پروندههاي سنگيني داشتند اما رسول اكرم صليالله عليه وسلم اسلام آنان را پذيرفت و خداوند نيز آنان را مورد عفو و بخشش قرار داد. 4). بدون ترديد اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم معصوم نبودند و بنابر تقاضاي فطري و بشري گاهي اوقات دچار اشتباه و يا ارتكاب گناه ميشدند، اما اين مسئله باعث نميشود كه آنان براي هميشه از رحمتهاي الهي طرد شوند و هرگز بخشوده نشوند. از ديدگاه قرآن و احاديث پيامبر صليالله عليه وسلم آنان مورد عفو و بخشش خداوند قرار گرفتهاند و اعمال نيك آنان سبب كفارة گناهان آنان شده و توبةشان به درگاه الهي پذيرفته شده است: «لقد تاب اللّه علي النبي و المهاجِرين و الأنصار الذين اتبعوه في ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم إنه بهم رءوف رحيم و علي الثلاثة الذين خلفوا حتي إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت و ضاقت عليهم أنفسهم و ظنوا أن لا ملجأ من اللّه إِلا إليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن اللّه هو التواب الرحيم»[توبه: 118ـ117]؛ خداوند توبة پيامبر و مهاجرين و انصار را پذيرفت، آنانيكه در روزگار سختي از پيامبر پيروي كردند بعد از آنكه دلهاي دستهاي از آنان اندكي مانده بود كه منحرف شود باز هم خداوند توبة آنان را پذيرفت چرا كه او بسيار رؤف و مهربان است. خداوند توبة آن سه نفر را كه واپس نهاده شدند نيز ميپذيرد. تا بدانجا كه زمين با همة فراخي بر آنان تنگ شد و دلهايشان بهم آمد و دانستند كه هيچ پناهگاهي از خدا جز به سوي او وجود ندارد. آنگاه خداوند بر آنان رجوع كرد بيگمان خداوند بسيار توبهپذير و مهربان است. مولانا مفتي محمدشفيع عثماني، مفتي اعظم اسبق پاكستان و مؤلف تفسير گرانسنگ معارفالقرآن، در تشريح آية مزبور ميفرمايد: مفهوم اين آيه، آن است كه قرآن تضمين كرده اگر احياناً فردي از صحابه، اعم از سابقين و متأخرين، درطول زندگي مرتكب گناهي شود بر جرم گناهش پايدار نخواهد ماند بلكه او توفيق توبه مييابد و به طفيل ارادت و محبتش به حضرت پيامبر و خدمات ارزندهاي كه در راستاي ياري اسلام انجام داده و به بركت حسناتش، خداوند او را معاف خواهد نمود. و وفات هيچ يك از آنان فرا نخواهد رسيد مگر اينكه خداوند گناهانش را آمرزيده باشد. به همين دليل كسي حق ندارد آنان را فاسق يا ساقطالعداله بخواند. با آنكه در هنگام ارتكاب گناه، احكام و حدود اسلامي بر آن اجرا ميشود و آن عمل در نوع خود نيز «فسق» تلقي ميگردد، چنانكه در آية شريفة «إن جاءكم فاسق بنباء» آمده است، اما از آنجايي كه توبه و آمرزش آنان از نص قرآن مفهوم ميگردد، فاسق خواندن آنان در هيچ صورتي جايز نيست.(7) برخي به اتفاقي كه در غزوة أحد افتاد نيز براي نقض مسئلة عدالت صحابه استناد ميكنند، در حالي كه خداوند عزّوجلّ ميفرمايد: «إن الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا و لقد عفا اللّه عنهم إن اللّه غفور حليم»[آلعمران: 155]؛ آنان كه در روز رويارويي دو گروه (مسلمانان و كافران در جنگ احد) فرار كردند، بيگمان شيطان به سبب برخي از عملكردشان آنان را به لغزش انداخت و همانا خداوند آنان را بخشيد چرا كه خداوند آمرزنده و بردبار است. پر واضح است كه خداوند در اين آية آمرزش و مغفرت خويش را نسبت به عملكرد آن دسته از اصحاب كه در غزوة أحد مرتكب لغزشي شدند، اعلام ميدارد، لذا تأويل و تحريف اين قضيه و اثبات جرم براي اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم كاري كاملاً غيرعقلاني و غيرمنطقي است. عامة اصحاب رسول اكرم صليالله عليه وسلم كه در ليست مهاجرين و انصار و شركتكنندگان در غزوات مختلف داخلاند به بشارتهاي قرآن و احاديث پيامبر صليالله عليه وسلم براي هميشه مورد رضايت و آمرزش خداوند قرار گرفتهاند. در آغاز عمليات فتح مكه، يكي از اصحاب پيامبر به نام حاطب بن أبيبلتعه، به خاطر پارهاي از مصالح شخصي، نامهاي به سران قريش در مكه نوشت تا آنان را از تهاجم پيامبر به مكه آگاه سازد. وي نامه را به زني داد تا به مكه برساند. آن زن نامه را در لابهلاي گيسوهايش پنهان كرد و به راه افتاد. پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم از طريق وحي از اين موضوع اطلاع يافت و بلافاصله حضرت علي، زبير بن عوام، مقداد و ابومرثد غنوي را براي دستگيري حامل نامه اعزام كرد و فرمود: «برويد تا به «روضة خاخ» برسيد، در آنجا زني را در حال سفر خواهيد يافت كه حامل نامهاي به سوي قريش است». آنان به راه افتادند و پس از گرفتن نامه نزد پيامبر بازگشتند. آنگاه پيامبر اسلام به دنبال حاطب فرستادند و به او گفتند: اين چيست اي حاطب؟ حاطب گفت: اي رسول خدا دربارة من شتاب روا مداريد! به خدا قسم من به خدا و رسول او ايمان دارم! نه مرتد شدهام و نه دين و آيين خود را تغير دادهام! خانوادة من در مكه است و من در آنجا خويشاوندي ندارم كه از خانوادة من حمايت كند. من با اين اقدام ميخواستم اهل مكه خانواده و بستگانم را مورد حمايت قرار داده و آسيبي به آنان نرسانند. ضمن اينكه ميدانستم آنان دچار گرفت الهي خواهند شد و نامة من چيزي را از آنان دفع نخواهد كرد.(8) حضرت عمر بن خطاب گفت: اي رسول خدا! اجازه دهيد گردنش را بزنم، وي به خدا و پيامبرش خيانت كرده و نفاق ورزيده است! رسول خدا صليالله عليه وسلم فرمودند: «إنه قد شهد بدراً و مايدريك يا عمر؟ لعل اللّه قد اطلع علي أهل بدر فقال: «إعملوا ماشئتم فقد غفرت لكم»(9)؛ وي در جنگ بدر شركت داشته است، تو چه ميداني اي عمر! خداوند حتماً از فرجام بدريان مطلع بوده كه فرموده است: «هر چه ميخواهيد انجام دهيد، من شما را آمرزيدهام». در اين هنگام اشك از چشمان حضرت عمر رضياللهعنه جاري شد و گفت: خدا و رسولش بهتر ميدانند. در روايتي ديگر آمده است: «أن عبداً لحاطب جاء رسول اللّه صليالله عليه وسلم يشكوا حاطباً فقال: يا رسول اللّه ليدخلن حاطب النار! فقال رسول اللّه صليالله عليه وسلم: «كذبت لايدخلها، فإنه قد شهد بدراً و الحديبية»(10)؛ غلام حاطب، از وي نزد پيامبر شكايت كرد و گفت: اي رسول خدا، يقيناً حاطب به آتش (جهنم) داخل خواهد شد. رسولخدا صليالله عليه وسلم فرمود: « دروغ گفتي! او به آتش داخل نخواهد شد، زيرا در جنگ بدر و صلح حديبيه حضور داشته است». داستان اعتراف ماعز بن مالك به زنا و جاري شدن حد شرعي بر ايشان و پذيرش توبهاش دليل ديگري بر اين مدعاست. حضرت ماعز مصرانه از پيامبر گرامي اسلام تقاضاي اجراي حد ميكرد و ميگفت: «يا رسول الله طهرني!»؛ اي رسول خدا مرا (با اجراي حد شرعي) پاكيزه بگردان! پس از آنكه رسول اكرم صليالله عليه وسلم چندين بار از او پرسيد كه آيا براستي مرتكب زنا شدهاي؟ و او ميگفت: آري! رسول خدا صليالله عليه وسلم دستور دادند تا حد شرعي بر او جاري شود. پس از اين واقعه، مردم در مورد فرجام ماعز بن مالك سخنان متفاوتي اظهار كردند. برخي ميگفتند او هلاك شد. برخي ديگر ميگفتند او توبة صادقانه كرده است. تا آنكه پس از گذشت چند روز رسول اكرم صليالله عليه وسلم فرمودند: «براي ماعز بن مالك طلب آمرزش نماييد». اصحاب با تعجب پرسيدند: آيا خداوند ماعز بن مالك را بخشيده است؟! رسول اكرم صليالله عليه وسلم در پاسخ آنان فرمودند: «لقد تاب توبة لو قسمت بين أمة لوسعتهم»؛ او چنان توبهاي كرده است كه اگر در بين امتي تقسيم گردد (براي نجات) همة آنان كافي است. از اين قبيل واقعات موارد بسياري را ميتوان در قرآن كريم، احاديث نبوي و سيرت صحابه يافت كه همة آنها به وجود داعيه و انگيزهاي بسيار قوي در وجود اصحاب پيامبر براي توبه و انابت به سوي خدا، پس از ارتكاب هر خطا و لغزش، دلالت دارد. و اين گونه است كه آنان هم رضايت و غفران الهي را شامل حال خود كردهاند و هم سيرت و سلوكي نمونه و درخشان را براي آحاد امت اسلامي از خود به جاي گذاشتهاند. برخي ايراداتي را دربارة عدالت وليد بن عقبه مطرح مينمايند و ادعا مينمايند كه آية: «ياأيها الذين آمنوا إِن جاءكم فاسق بنباء فتبينوا أن تصيبوا قوماً بِجهالة»[حجرات: 6]، در مورد وي نازل شده است، پس اگر او عادل است چرا فاسق خوانده شده است؟ در پاسخ به اين ايراد بايد بگوييم: اولاً: در مجموعة آيات قرآني و احاديث رسول اكرم صليالله عليه وسلم فقط در همين يك مورد، تصريح به «فسق» وجود دارد، اما در مقابل آيات متعدد و احاديث بيشماري دربارة فضايل و مناقب اصحاب آمده است و به خاطر اين يك مورد مشخص، نميتوان عدالت همة اصحاب را زير سؤال برد؟! اين يك مورد از كساني است كه بعد از فتح مكه ايمان آوردند. وي تا آن هنگام تحت تأثير كامل ايمان و مصاحبت پيامبر صليالله عليه وسلم قرار نگرفته بود و قرآن تحت عنوان فاسق از وي ياد كرد. اما همين فرد، پس از وفات آنحضرت صليالله عليه وسلم، در كنار ديگر صحابه، رشادتها و خدمات بزرگي را در راه شكوفايي و گسترش دين اسلام انجام داد، و ما باور داريم كه او مستحق عفو و بخشش خداي عزّوجلّ قرار گرفته است. امام شمسالدين ذهبي دربارة وي ميفرمايد: «و كان مع فسقه ـ و اللّه يسامحه ـ شجاعاً قائماً بأمر الجهاد»(11)؛ او با آنكه مرتكب فسق شده بود ـ و خداوند از او درگذرد ـ شجاع بود و به امر جهاد پرداخت. حافظ احمد بن حجر عسقلاني ميفرمايد: «كانت ولاية الوليد الكوفة سنة خمس و عشرين، و كان في سنة ثمان و عشرين غزا آذربايجان و هو أميرالقوم»(12)؛ ولايت وليد بر كوفه در سال بيست و پنجم هجري بود، و در سال بيست و هشتم هجري به جهاد در سرزمين آذربايجان مأموريت يافت و عهدهدار اميري لشكر (مسلمانان) شد. اين روايات بيانگر آن است كه وليد مورد اعتماد بزرگان صحابه قرار گرفت. حضرت عمر رضيالله عنه در زمان خلافت خويش او را به جمعآوري صدقات «بنيتغلب» گماشت. در واقع اين صحابي در شمار كساني قرار گرفت كه خداوند دربارةشان ميفرمايد: «و آخرون اعترفوا بِذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيئاً عسي اللّه أن يتوب عليهم إن الله غفور رحيم»[توبه: 102]؛ و ديگراني (هستند) كه ( نه از پيشگامان نخستين و نه از منافقين به شمار ميآيند) به گناهان خود اعتراف كردند و كارهاي خوب را با كار بد در آميختهاند، اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد. بيگمان خداوند آمرزندة مهربان است. ثانياً: خداوند تهمتزنندگان را نيز فاسق ميخواند اما آنان را از رحمتهاي خويش طرد نمينمايد، چنانكه ميفرمايد: «و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا بأربعة شهدآء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبدا و أولئك هم الفاسقون إِلا الذين تابوا من بعد ذلك و أصلحوا فإن اللّه غفور رحيم»[نور: 5 ـ4]؛ كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا ميدهند، سپس چهار گواه نميآورند، به آنان هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيريد و چنين كساني فاسق هستند، مگر كساني كه (از چنين كاري) توبه كنند چرا كه خداوند آمرزگار و مهربان است. ثالثاً: خداوند در سورة حجرات ميفرمايد: اگر فاسقي برايتان خبري آورد «فتبيّنوا» آن را تحقيق و تبيين نماييد، و نميفرمايد: «فلاتقبلوه»، يعني آن را هرگز قبول نكنيد. جمعي از علماي علم اصول براي «حجيت خبر واحد» نيز به اين آيه استدلال كردهاند چرا كه آيه ميگويد كه تحقيق و تبيين در خبر «فاسق» لازم است و مفهوم آن اين است كه اگر شخصي «عادل» خبري دهد، بدون تحقيق ميتوان آن را پذيرفت. با اين وجود از «وليد بن عقبه» هيچ حديثي از رسول اكرم صليالله عليه وسلم روايت نشده است؛ فقط دو روايت از وي در كتابهاي حديث وجود دارد كه آن هم در مورد خود وي است. با توضيحاتي كه در مورد وليد بن عقبه بيان شد، عملكرد وي تأثيري در أخذ احكام و شرايع اسلامي از طريق صحابة پيامبر صليالله عليه وسلم ندارد و همةشان در مقام عدالت قرار دارند. خلاصه آنكه آيات قرآن و احاديث نبوي بيانگر آنند كه خطاها و لغزشهاي اصحاب مورد آمرزش قطعي خداوند عزّوجلّ قرار گرفته است، به گونهاي كه هيچ يك از آنان سزاوار عذاب الهي نميگردد. و اين حقيقتي است كه قاطبة مسلمانان جهان در طي سدههاي پس از حيات پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و سلم تا حال حاضر به آن باور داشته و دارند، و همانا اين باور رمز اتحاد و انسجام امت اسلامي در طول تاريخ اسلام بوده و خواهد بود.
1). ابن عبدالبر، قرطبي، الاستيعاب في أسماء الأصحاب، ج 1، ص: 7، دارالفكر، 1423هـ. . 2). امامالحرمين، ابوالمعالي، كتاب الإرشاد إلي قواطع الأدلة في اصول الإعتقاد، ص: 364، مؤسسه الكتب الثقافيه، 1413هـ. . 3). ابنالصلاح، علوم الحديث، ص: 294ـ 295، دارالفكر المعاصر، 1406هـ. . 4). ابنتيميه، شرح العقيدة الواسطية، ص: 157ـ 158، مؤسسه الكويت للطباعه، الرياض، 1407هـ. . 5). واحد اندازهگيري وزن كه اندازة آن در زمانها و مكانهاي مختلف، متفاوت بوده، از جمله در بعضي نواحي حدود 600 گرم بوده است. (فرهنگ بزرگ سخن، جلد 7 ، ص 6806) 6). تفتازاني، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج 5، ص: 303، عالم الكتب، 1409هـ. . 7). عثماني، مفتي محمدشفيع، مقام صحابه، ص: 94، ترجمة مولانا عبدالرحمان سربازي، انتشارات صديقي، 1372. 8). السيرة الحلبية، ج 2، ص: 200، داراحياءالتراث العربي. 9). بخاري، الجامع الصحيح، ج 5، ص: 106، روايت شمارة 4274، دارالكتب العلميه، 1412هـ. . 10). مسلم، الجامع الصحيح، ج 4، ص: 1241، روايت شمارة 6298/2495 ، دارالحديث، القاهره، 1412هـ. . 11). ذهبي، محمد بن احمد، سير اعلامالنبلاء، ج 3، ص: 415، مؤسسه الرساله، 1414هـ. . 12). عسقلاني، احمد بن علي ابنحجر، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 6، ص: 483، دارالكتب العلميه، 1423هـ. . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:3 توسط مجاهد |
|
تعداد سلولها و عمر آنهاتعداد سلولها در کالبد بشری افزون بر میلیاردها و صدها تریلیون میباشد، این سلول که امکان رؤیت آن با چشم غیرمسلح ممکن نیست، جز اینکه سلول صد و چهل برابر شود، و وزن آن یک هزارم میلیون گرم میباشد، یعنی هرگاه هزار میلیون سلول در کفه ترازویی گذاشته شود با یک گرم واحد برابر میگردد، و جسم در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول مصرف مینماید. و آنچه قابل توجه است، اینکه سلول دارای هسته و کروموزمهایی است که حاصل ژنها میباشند، و علم [امروزه] به کشف هشتصد [نوع] ژن و یا بیشتر دست یافته است. در سلول هسته، پروتوپلاسم، و جسم (جسم سلول) و غشاء وجود دارد، و غشاء خود [به تنهایی] جای بحث و تأمل است، اما جسم سلول، دانشمندان را متحیر و مبهوت ساخته است، تا اینکه فریاد برآوردهاند که سلول دستگاه ساختن نیست بلکه دستگاه فیزیولوژی (کاربردی) است، و سلول کوچکترین ماده تشکیلدهند جسم نیست. پس سلول چیست؟ شیء اعجازآور اینکه در سلول پروتونها ساخته میشوند، و در سلول مخزنهایی است، که برخی مواد در آن ذخیره میگردد، و در سلول دستگاههای پاکسازی، نایژههای رسانا، و تولیدکنندههای انرژی وجود دارد، تمام موارد مذکور در جسم سلول میباشد پس با این وجود سلول دستگاه سازندگی نیست، بلکه دستگاه فیزیولوژیست. اعجازآور اینکه : عمر سلول بر حسب طبیعت خود با هم متفاوت میباشند، سلولهای پوست بیش از یک ساعت زنده نمیمانند، هر آنکه وارد حمام شوی و بخواهی خود را بشویید احساس میکنید چیزی از پوست شما کنده و دور میشود، که همان سلولهای مرده میباشند، اما سلولهای رودههای کوچک بیشتر از چهل و هشت ساعت زنده نمیمانند، یعنی باید بدانید که هر چهل و هشت ساعت سلولهای رودههای کوچک شما تجدید میگردند، و برخی سلولها مانند سلولهای چشایی به مدت هفت روز زنده میمانند و گلبولهای سفید نیز بیست و پنج روز زنده میمانند. و چنانچه شما پنج سال زندگی کنید، میبایست بدانید، که تمام سلولهای شما جز سلولهای مغز و قلب تجدید میگردند، چون اگر سلولهای مغز تازه گردند، انسان معلومات خود را – مانند طب، هندسه، تمام معلومات و اطلاعات و خاطرات را فرا گرفته است – فراموش مینماید، و به همین خاطر حکمت خداوند اقتضا نموده که سلول مغز و قلب از زمان جنینی تا مرگ در انسان زنده بمانند. پیر کیست؟ پیر کسی است که عوامل مرگ بر عوامل زندگی و حیات وی غلبه یافته باشد. پس سلولها دارای عمر میباشند، پیاپی در جسم وی زنده و مرده میگردند، و این همان مفهوم آیه 27 آل عمران میباشد، که میفرماید : تولج الّیل فی النهار و تُولجُ النهار فی الّیل و تخرج الحیّ مِن المیّتِ و تخرج المیّتَ مِنَ الحَیِّ (آل عمران : 27) «شب را جزو روز میگردانی و روز را جزو شب میگردانی، و زنده را از مرده پدید میآوری و مرده را از زنده، و به هر کس که بخواهی بدون حساب روزی میبخشی». سلولهای زنده، سلولهای زنده را به دنیا میآورند، و تخرج المیّت من الحیّ و تَزرقُ مَنْ تشاء بغیر حساب () «هر کس را زنده پدید میآوری و به هر کس بخواهی بدون حساب روزی میبخشی».
آیا ایشان بدون هیچگونه خالقی آفریده شدهاند؟ و یا اینکه خودشان آفریدگارند؟خداوند در قرآن میفرماید : و فی أنفسکُم أفَلا تُبصرون (ذاریات : 21) «و در خود نشانههایی [در حقانیت خداوند] وجود دارد چرا آنها را نمیبینید؟» کالبد بشری از سلولها تشکیل یافته، و سلول دستگاه اساسی است که موجود زنده از آن تشکیل مییابد، و در کالبد انسان بالغ بر صد تریلیون، یعنی هزارها میلیون سلول وجود دارد، و سلول موجود زندهای است، که با حواس ما قابل تشخیص و رؤیت نیست، و از جمله گلبولهایی که نیازمند میکروسکوپ میباشد - که شیء را صد و چهل برابر نماید تا با چشم دیده شود، - گلبولهای قرمز میباشد، چون اگر گلبولهای قرمز را صد و چهل مرتبه بزرگتر کنیم با چشم آنرا میبینیم، و وزن آن یک میلیاردم گرم میباشد، وکالبد بشری در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول را مصرف مینماید، و سلولها هر هفته جوانی خود را تجدید مینمایند، و اصل و پایه تمام این سلولها که صد تریلیون سلول میباشند، سلول نطفه آمیخته (امشاج) [1] میباشند که قرآن به آن اشاره نموده و میفرماید : انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبنلیه فجعلنهُ سمیعاً بصیراً (انسان : 2) «ما انسان را از نطفة آمیخته آفریدهایم، و چون او را میآزمائیم او را شنوا و بینا کردهایم». و این سلول دارای هستهای میباشد، که درباره آن گفتهاند : این هسته مرکز اداره مدیریت رهبری است، و بر این هسته بیست و سه جفت کروموزوم میباشد، و این ماده حیات بوده و اسرار وجود در آن نهفته است، و بر این ژنها، ارائه داد افزون بر هزار میلیون مطلب و اطلاعات را میتوان چنانچه بخواهیم آنها را بر روی کاغذ بیاوریم، نیازمند یک دایرهالمعارف – افزون بر یک میلیون صفحه، در هر صفحه پنج هزار مطلب و نکته – میباشد، و ما از آن مطالب شناخت و آگاهی نداریم. بحث ژنها، کروموزمها، و سلولها چیز اعجازآوری است، که میتوان از خلال آن عظمت خداوند را بشناسیم، خداوند میفرماید : وَ فی انفسکم افلا تبصرون (ذاریات : 21) هنگامیکه انسان غسل مینماید و برخی از چیزها به نام چرک از پوست وی دور میرود، که همان سلولهای مرده میباشند، و هر سلولی دارای هسته، پرتوپلاسم و جسم و غشاء میباشند، و سلول موجود زنده، و قائم به نفس و دارای رشد میباشد، و بحث و بررسی درباره سلول به تنهایی سالیانی طولانی در دانشگاهها تدریس میگردد. آیا چنین میپنداری که تو جسم کوچکی هستی و حال جهان بزرگی در تو نهفته است. آیا آفریدگار بلندمرتبهای که شما را آفریده است، و تو چیز قابل ذکری نبودی نباید به او شناخت پیدا کنی و آیا نباید از وی پیروی و اطاعت کرد؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:39 توسط مجاهد |
|
|
خواجهنظام الملك طوسي در سال 480 هجري در شهر طوس خراسان ديده به جهان گشود. پدرش علي ابن اسحاق بردهقاني اشتغال داشته و از ياران محمود سبكتكين به شمار ميآمد خواجهنظام الملك نيز در كودكي به همراه پدر به دهقاني پرداخت و همان زمان در نزد وي قرآن را ختم نمود و پس از آن پدرش وي را به كسب علم و دانش و تفقه در مذهب شافعي و استماع حديث و آموختن لغت و نحو واداشت. وي داراي همتي والا بود خواجه در سنين نوجواني به خدمت ابو علي ابن شاذان وزير آلب ارسلان در آمد و به عنوان كاتب به نزد وي خدمت ميكرد. ابن شاذان به هنگام وفاتش وي را وصيت نمود كه به خدمت سلطان آلب ارسلان در آيد و او نيز چنين كرد آلب ارسلان خواجه را به عنوان وزير خويش برگزيد، و او را پدري دلسوز و مهربان ميپنداشت و هيچ امري را بدون مشورت وي انجام نميداد و خلاف امر وي را نميپسنديد پس از اينكه آلب ارسلان لحظات آخر عمرش را سپري مينمود فرزندش ملكشاه را وصيت نمود كه در اداره امور حكومتي از راي خواجه عدول نكند و او را پدري دلسوز و مهربان مشفق بداند و ملكشاه نيز پذيرفت و او را در سمت وزارت ابقاء نمود خواجهنظام الملك در عهد وزارت خود خدمات فرهنگي بسيار عظيمي را انجام داد كه بدون ترديد ميتوان گفت كه در طول تاريخ سابقه نداشته است. وي علاوه بر رتق و فتق امور مملكتي و حل مشكلات عديده اجتماعي و اخلاقي و ساير مسائل مملكتي دست به ايجاد و تأسيس مدارس زد كه در تاريخ به نام وي و به مدارس نظاميه مشهورند. همان مدارس هستند كه سرمشق دانشگاهها شدند و مهمترين آنها عبارتند از نظاميههاي بغداد، موصل، نيشابور، بلخ ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شيراز و اصفهان. نهضتي كه نظام الملك با ساختن نظاميههاي متعدد بوجود آورد به زودي و با سرعت شگفت آوري از طرف تمامي بلاد ايران و بسياري ديگر از بلاد كشورهاي اسلامي دنبال شد بطوري كه در قرنهاي پنجم و ششم هجري هيچ شهري نبود كه در آن مدارس متعدد وجود نداشت باشد. در اين مدارس درسهايي چون فقه ، حديث، تفسير، علوم ادبي، رياضيات، طب و حكمت تدريس ميشد و همچنين كليه مدارس داراي كتابخانههايي معتبر بودند و در اين مدارس هر دانشجويي حجره خاص خود داشت و مقرري ماهيانه ميگرفتند و خوراك و خوابگاه نيز بر عهده دانشگاه بود. خواجهنظام الملك نظاميه نيشابور را براي امام الحرمين ابو المعالي جويني ساخت كه امام الحرمين به مدت 20 سال در آنجا به تدريس اشتغال داشت و شاگرداني همچون امام غزالي را تربيت نمود واز بزرگترين دانشگاههايي كه خواجه تأسيس كرد نظاميه بغداد بود كه در آن زمان بيش از 6000 دانشجو داشت و در طول تاريخ اساتيد برجستهاي همچون امام محمد غزالي، سعدي شيرازي، ابواسحاق شيرازي و غيره در آن به امر تدريس اشتغال داشتند . و علاوه بر ساختن دانشگاه ، خواجه خدمات فراوان ديگري همچون آب انبار، گرمابه، بازار، بيمارستانها را به جهانيان عرضه كرد و قرن پنجم را مبدل به شكوفاترين قرون فرهنگي اسلام ساخت. خصوصيات اخلاقي خواجه وي شخصيتي بسيار دلسوز و مهربان و رئوف القلب بود و به اجراي عدالت در ميان مردم بسيار مشتاق بود ابن كثير در البداية و النهاية نقل ميكند كه زني ضعيف و درمانده از خواجه ياري طلبيد و خواجه نيز لب به سخن با او را گشود و در كنارش ايستاد تا به مشكلش رسيدگي كند و آن زن نيز مشكلات خود را به خواجه بازگو ميكرد پاسبانان خواجه خواستند زن را از كنار خواجه دور نمايند اما خواجه خطاب به آنان فرمود: «شما براي خدمت به چنين انسانهاي ضعيف و درماندهاي انتخاب شدهايد وگر نه پادشاهان و امراء نيازي به خدمت شما ندارند.» مجلس خواجه نظام الملك مملو از علماء و دانشمندان و فقها بود تا جايي كه بسياري بر وي خرده ميگرفتند كه همنشيني با علما تو را از مسايل سياسي باز داشته است اما خواجه ميفرمود: «آنها زيبايي دنيا و آخرت ميباشند و اگر آنها را بر سرم قرار دهم باز هم آنها بزرگتر از آنند.» وي انساني بسيار متواضع و فروتن بود ابن الجوزي در المنتظم ميگويد: هرگاه ابوالقاسم قشيري و امام الحرمين جويني بر خواجه نظام الملك وارد ميشدند در مقابل آنها بر ميخواست و آنها را در كنار خود مينشاند و خود بر جايش مينشست و هنگامي كه ابوعلي فارمزي بر او وارد ميشد در مقابل وي برميخواست و او را به جايگاه خود مينشاند و خود روبروي او زانو ميزد امام الحرمين توسط پاسپان خواجه گلايه خود را از اين موضوع به سمع وي رساند امام در جواب فرمود: «ابوالمعالي جويني و ابوالقاسم قشيري و امثال آنها زماني كه بر من وارد ميشوند بسيارمرا تمجيد ميكنند و مرا از منزلتي كه در آن هستم بالاتر ميبرند و سخن آنان سبب ايجاد كبر در درون من ميشود هرگاه فارمزي به نزد من ميآيد عيوب و ظلمهاي مرا يادآور ميشود كه سبب ميشود اعمال خود را اصلاح نمايم» ابن أثير در الكامل در مورد تواضع خواجه ميگويد: ( شبي خواجه نظام الملك در كنار برادرش غذا ميل مينمود و در سوي ديگر برادرش امير خراسان و در كنار امير خراسان مرد فقيري بود كه دستش قطع شده بود. نظام الملك متوجه شد كه امير خراسان خود را از نزد فقير كنار ميكشيد و از خوردن غذا به همراه او خودداري ميكند لهذا امير خراسان را بر جاي خود نشاند و خود به كنار انسان فقير بيدست رفت و همراه او به خوردن غذا مشغول شد.) خواجه نظام الملك داراي ويژگيهاي خوب زيادي بود. هر گاه صداي اذان را ميشنيد از هر كاري دست برميداشت و بر اوقات نماز مواظبت مينمود و همواره روزهاي دوشنبه و پنجشنبه را روزه ميگرفت و بسيار صدقه ميبخشيد و انساني بردبار ، شكيبا و باوقار بود. امام ذهبي در سير اعلام النبلاء ميگويد: «خواجه نظام الملك از كساني بود كه خير و تقواي فراواني در آنها ديده ميشد و گرايش خاص به انسانهاي صالح داشت و از پند و اندرزهايشان متأثر ميگشت و اگر كسي عيوب وي را برايش بازگو ميكرد از آن شخص قدرداني مينمود و وي را گرامي ميداشت و گريه ميكرد و اشك از چشمانش سرازير ميشد و هيچگاه بدون وضوء در مجلس نمينشست و گاهي نبود كه وضو بگيرد مگر اينكه با آن وضو نماز سنت ميخواند و هر گاه مؤذن از اذان گفتن غافل ميگشت او را يادآور ميشد». ابن عقيل ميگويد: ( در اوائل عُمرمان انسانهاي زاهد و عالمي را ديديم كه از زندگي با آنها احساس خوشبختي ميكرديم اما زندگي نظام الملك و جود و كرم و سخاوت و حشمت وي و تلاشهايش در جهت زنده نمودن معالم دين همگان را به شگفتي واداشت ايشان مدارس زيادي را تأسيس نمود و حرمين شريفين را آباد كرد. عصر خواجه، عصر كتاب بود و بازارهاي علم و دانش همواره انسانهاي فراواني را به سوي خود جلب ميكردند.) خواجه نظام الملك احترام ويژهاي به محدثين قائل بود وي خدمات فراواني را نسبت به آنها انجام داد و ميفرمود: «گرچه من سزاوار روايت حديث پيامبر نيستم اما دوست دارم خود را در قطار محدثين ببينم». ابن اثير در الكامل مينويسد: «نظام الملك همواره ميگفت دوست داشتم روستائي مخصوص خود داشته باشم و مسجدي در آن روستا كه هميشه در آن به عبادت خداوند مشغول باشم اما اكنون دوست دارم كه غذاي روزانهاي داشته باشم و مسجدي كه در آن به عبادت خداوند بپردازم» خواجه نظام الملك ميگويد: شبي ابليس را در خواب مشاهده نمودم خطاب به او گفتم واي بر تو خداوند تو را آفريد و صراحتاً و با خطاب مستقيم و شفاهي از تو خواست كه بر وي سجده كني اما تو إبا ورزيدي اما من كه به صورت غير مستقيم مخاطب قرار گرفتهام در شبانهروز بارها به درگاه وي سجده ميكنم و اين بيت را خواند من لم يكن للوصال أهلاً فـكل إحـسانـه ذنـوب جايگاه خواجه نظام در نزد سلطان ملكشاه و مردم براي بعضيها ناخوشايند بود و كساني نبودند جز باطنيان كه معتقد بودند مفاهيم ديني علاوه بر معاني ظاهري داراي معاني باطني ميباشد و هر كس كه به معاني باطني معتقد نباشد در غل و زنجير شرع اسير گشته است اين گروه با مفاهيم شرع بازي ميكردند و سبب ايجاد اضطراب فكري در ميان مسلمين ميشدند .باطنيان با حمله به شهرهاي مختلف ايران جوي هاي فراواني از خون روان ساختند در اصفهان هزارها نفر توسط باطنيان جان خود را از دست دادند كه خواجه نظام الملك به مبارزه با باطنيان پرداخت و نقشه هاي شوم آنان را برملا ساخت و سلطان ملكشاه را در حمله بر عليه آنان ياري نمود خواجه فرماندههان نظامي خود را شخصاً انتخاب كرده و روانه جنگ مينمود كه از زمرهي فرمانده هان وي آق سنقر جد نورالدين محمود بود. باطنيان كه از مبارزه با خواجه ناتوان شده بودند تصميم گرفتند از طريق ديگري وي را از راه بردارند روز پنجشنبه موافق با دهم رمضان سال 485 هجري قمري خواجه به نزديكي نهاوند رسيدند در آنجا سلطان و خواجه و همراهان جهت افطار اطراق نمودند و به محض اطراق فقهاء و علماء و دانشمندان گرداگرد وي حلقه زدند و نيازمندان براي رفع نيازهايشان به خدمت وي آمدند خواجه نظام الملك در آنجا در جمع فقها و دانشمندان ارزش و اهميت نهاوند را كه صحابه در عهد حضرت عمر در اين سرزمين جنگيده بودند را بيان ميكرد و فرمود: خوشا به سعادت كسي كه به آنها ملحق شود. زماني كه خواجه از افطار فارغ شد شخص باطني در لباس صوفي خود را به خواجه نزديك نمود و خود را محتاج و نيازمند معرفي كرد خواجه نظام الملك هم از روي مردم دوستي و دلسوزياش باب سخن با وي را گشود كه ناگهان دستان پليدي از آستين باطنيان سر بر آورد و با خنجري قلب شير مرد تاريخ اسلام را دريد اما پس از فرار پاي قاتل با طناب خيمهاي گير كرد و به زمين افتاد و او را دستگير كردند اما خواجه فرمود قاتل مرا رها كنيد زيرا من او را بخشيدم. سلطان ملكشاه پس از شنيدن خبر بر بالين خواجه حاضر گشت... خواجه به ذكر و ياد خداوند مشغول بود و پس از گفتن شهادتين جان به جان آفرين تسليم كرد. هنگامي كه خبر وفات خواجه منتشر شد، حزن و اندوه سراسر جهان اسلام را فرا گرفت و به گفته ابن عقيل وي مردم را بعد از خود مرده رها كرد زيرا اهل علم و دانش بعد از وفات خواجه نظام الملك هيچ پشتوانهي محكمي نداشتند ابن عطيه در وصف خواجه چنين سروده است: كان الوزير نظام الملك لؤلؤة يتيمة صاغها الرحمن من شرف عزّت فلم تعرف الأيام قيمتها فردها غيره مند الي الصدف جزاه الله عن الإسلام والمسلمين خيرالجزاء ------------------------------- برگرفته از وبلاگ پربار سیریک sirik-islamic.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:37 توسط مجاهد |
|
|
۱- پوشیدن لباسهای مردانه: از جمله کارهایی که برای زنان حرام است: پوشیدن هر لباسی که شکل آن مانند لباسهای مردانه مثل پیراهن، باشد. از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشیدن لباسهای زنانهای که شبیه لباسهای مردانه است، برای زنان پرسیده شد؟ ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند: نباید لباس زنانه شبیه لباس مردانه باشد،و پیامبر ص زنانی را که از مردان تقلید میکنند، و قیافه و ظاهر مردانه به خود میگیرند، لعنت کردهاند. تقلید کردن زن از مرد در لباس این است که زن لباسهایی را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصیفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد (1). 2- پوشیدن شلوار: از مصیبتهایی که در سالهای اخیر به آن دچار شدهایم، شیوع پوشیدن شلوار در بین گروههای متوسط زنان جامعه است. این نوع لباس با شخصیت زن مسلمان بیگانه است و باعث ترک حیایی که راز زیبایی زن میباشد، میگردد! علما درباره حکم پوشیدن شلوار فتواهای بسیاری دادهاند، برای مثال: سوال:آیا جایز است که زنان مانند مردان، شلوار بپوشند؟ جواب:زن نباید لباسهای تنگ بپوشد، برای اینکه بدنش را مشخص میکند. و این کار فتنه برانگیز است و شلوارها غالباً تنگ هستند و اعضاء بدن را که پوشاندهاند، نمایان میسازند، همچنین شلوار پوشیدن زنان، تقلید آنها از مردان است و پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان میکنند، لعنت کردهاند (2). سوال:مد جدیدی که بعد از شیوع آن در غرب، هم اکنون در بین زنان [مسلمان] رواج پیدا کرده است، پوشیدن شلوارهای تنگ میباشد که با استقبال زیادی از طرف آنها روبرو شده است، حکم این مساله چیست؟ جواب:برای زن پوشیدن چیزی که تقلید از مردان و یا تقلید از زنان کافر میباشد و همچنین پوشیدن لباسهای تنگی که اعضای بدن او را نشان میدهد و باعث جلب توجه میشود، جایز نیست.و در نتیجه شلوار که تمام این ممنوعیتها را به همراه دارد، پوشیدن آن برای او جایز نیست (3). و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره این موضوع، مسالهای را توضیح دادهاند که بسیاری از زنان نسبت به آن بیاطلاع هستند، و گفتهاند: و حتی اگر شلوار گشاد باشد، باز هم به دلیل اینکه تشخیص دادن هر کدام از پاها از یکدیگر دارای وجهی از پوشیده نبودن است، [پوشیدن آن جایز نیست] و دیگر اینکه این ترس وجود دارد که [پوشیدن شلوار گشاد] تقلید زنان از مردان باشد، به این دلیل که شلوار از لباسهای مردانه است (4). آیا بعد از این مجالی برای تفکر باقی میماند! پس هنگامی که پوشیدن شلوار به هر صورتی که باشد، و حتی اگر شلوار گشاد باشد، جایز نیست، و دیگر چه اصراری بر پوشیدن آن است؟ و چرا از ترک آن شانه خالی میکنیم؟ و کسی که آن را میپوشد، جز گناهان پی در پی چه چیزی به دست میآورد؟ مثل گناه پوشیدن شلوار، و گناه چشمهای که به آن نگاه میکنند،و گناه هر زن مسلمانی که در پوشیدن لباس از آن تقلید میکند
1. کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/848). 2. «فتاوی المرأه المسلمه»، (3/850). 3. فتوای شیخ صالح فوزان در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/438). 4. به تفصیل فتوی در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/852) مراجعه شود.
و ادامه مطلب .. . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:34 توسط مجاهد |
|
|
حادثه كربلا از وقايع مهم اسلام است كه مقاصد و مفاهيم والا و پر ارزشي در بر دارد. عمق اين تراژدي بقدري بزرگ اســـت كه بـا گذشت چندين قرن، با فرا رسيدن روز عاشورا، خاطره اندوه بار شهادت مظلومانه حسين رضي الله عنه و ياران باوفايـــش در اذهـان ميليونها انسان مومن وآزاده تداعي مي شود و موج عواطف و احساسات انساني و ايماني در سينه هايشان به تلاطم مي افتد از ايـن رو، نبايد داستان حادثه كربلا و شهادت حضرت حسين رضي الله عنه را مساله ساده اي تصور كرد و به سادگي از كنار آن گذشت زيرا داستان كربلا است كه براي الله قيام مي كند و انسانيت را به نهضتي فـرا مي خوانـد كه اساس آن آزادي، عدالــت و نهضت فرزند رسول الله صلي الله عليه وسلم او مي خواهـد تا مردم از ظلم و جور حاكمان زمان «رهايي يابند و عدل و قسط و برادري و برابري در همه جـا گسترش يابـد شرافت و براي تحقق اين آرمان والا و الهي «باعشق ايمان و باكمال شجاعت و شهامت قدم بر مي دارد. و در نهايت با شهادت وجود با ارزش خويش به همگان درس آزادگي و عزت مي آموزد. لذا بجاست كه در سال عزت و ا فتخار حسيني و به مناسبت سالروز شهادت آن بزرگ مرد تاريخ، اين حركت انقلابي و تاريخي مورد مطالعه خوانندگان گرامي قرار گيرد.
و ادامه مطلب . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:27 توسط مجاهد |
|
|
شیخ الاسلام ابن تیمیه بسم الله الرحمن الرحیم
از شیخ الاسلام ابن تیمیه پرسیدند آیا برای علما و محدثین و کسانی که می توان به آنان اقتدا کرد ثابت شده که امام علی فرموده باشد اگر من مُردم بر پشت شترم سوار کرده و شتر را رها کنید هر کجا خوابید آنجا مرا دفن کنید پس از شهاداتش این چنین کردند و به همین علت در حال حاضر محل دفن وی معلوم نیست آیا چنین چیزی صحت دارد یا خیر؟ آیا کسی از علما محل دفن امام علی را می داند؟ و اصلاً علت به قتل رسانیدن وی چه بود؟ و در چه وقتی روی داد؟ و چه کسی وی را به شهادت رساندند؟ و همچنین و به چه علت امام حسین را به شهادت رساند؟ و آیا صحت دارد که به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم توهین شده و پس از مرگشان آنها را به صورت لخت و عریان بر شتر سوار کرده و عورتشان را نپوشانیده باشند و خداوند برای شتر دو کوهان آفریده باشد تا عورت آنها را در میان آن دو کوهان بپوشاند؟ و آیا صحت دارد پس از شهادت امام حسین سرِ وی را در تمام شهرها نمایش داده سپس به سوریه و مصر انتقال داده و در مصر دفن کرده باشند و تمام این جنایتها را یزید پسر معاویه با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام داده باشد؟ (و در صورت عدم صحت) آیا گوینده این جملات بدعت گذار در دین محسوب می شود یا خیر؟ و سزای کسی که این جریانات را در میان مردم اشاعه می دهد چیست؟ آیا کسی که جلوی پخش و اشاعه اینها را بگیرد کارش امر به معروف و نهی از منکر به حساب می آید یا خیر؟ لطفاً به صورت واضح و روشن ما را راهنمایی فرمائید خداوند متعال به شما اجر و پاداش خیر دهد.
و ادامه مطلب . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:20 توسط مجاهد |
|
![]() از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است كه فخر زمان، امام المتكلمین، فخرالدین رازی نام دارد. از آنجائیكه دین مبین اسلام آخرین و كاملترین ادیان است و پیامبر اسلام به عنوان خاتم نهایة أقدام العقول عقال و أكثر سعی العالمین ضلال
وأرواحنا في وحشة من صبومنا وحاصل دنیانا أذی ووبالٌ ولم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوی أن جمعنا فیه قیل وقال سند علمی امام رازی بعد از ده استاد به امام شافعی رحمه الله می رسد. بطوریكه ایشان علوم را از پدر خود و او از ابومحمدحسین و ایشان از قاضی حسین مروزی و او از قفال مروزی و ایشان از ابو زید مروزی و ابوزید از ابو اسحق مروزی و وی از ابو العباس شریح و ایشان از ابوالقاسم انماطی و او از ابراهیم مزنی و ابراهیم مزنی شاگرد امام شافعی رحمه الله بود. هرگز دل من زعلم محروم نشد كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو علم درس خواندم شب و روز معلومم شد كه هیچ معلوم نشد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط مجاهد |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:46 توسط مجاهد |
|
||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
مذهب سُنّی بزرگترین مذهب دین اسلام است که بیشترین پیروان را در میان مسلمانان دارد به طوری که حدود ۹۰٪ مسلمانان جهان اهل تسنن هستند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
آسپیچی بسیج مدرسه عشق اهل سنت ايران وبلاگ اهل سنت کرمانشاه اهل سنت شمال شرق کشور امام بخاری روناكي يس ُُُِسايت اهل سنت كرمانشاه اهل سنت و جماعت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|
| تعداد بازديدكنندگان : | |
| تعداد افراد آنلاين : | |
| مركز آموزش ايرانيان | |